دیوان حافظ · غزل ۳۴۵
فال حافظ غزل ۳۴۵: بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم؟
مضمون: دوری و چارهجویی
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم؟
زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم؟
آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت
نیست چون آینهام روی ز آهن چه کنم؟
برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر
کارفرمای قدر میکند این من چه کنم؟
برق غیرت چو چنین میجهد از مکمن غیب
تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم؟
شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم؟
مددی گر به چراغی نکند آتش طور
چاره تیرهشب وادی ایمن چه کنم؟
◆ بیت شاهد فال
حافظا خلدبرین خانه موروث من است
اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم؟
معنی واژههای دشوار
- سرو روان
- سرو رونده؛ کنایه از معشوق خوشقامت
- ناصح
- پنددهنده، نصیحتگر
- خرده گرفتن
- عیبجویی کردن، ایراد گرفتن
- مکمن
- کمینگاه، جای پنهان
- تهمتن
- لقب رستم، به معنی تنومند و نیرومند
- وادی ایمن
- سرزمینی که موسی در آن آتش طور را دید
- خلدبرین
- بهشت برین، بالاترین بهشت
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل پیاپی میپرسد: چه کنم؟ بی سرو روان، گل و گلشن برایش بیمعناست و زلف سنبل و عارض سوسن دلش را شاد نمیکند. این حال کسی است که چیزی یا کسی ارزشمند را از دست داده یا از آن دور افتاده و همه زیباییهای دیگر در نظرش رنگ باخته است. او از طعنه بدخواهان مینالد که مانع دیدار شدند، و به ناصح میگوید بر دردکشان خرده مگیر، که کارفرمای قدر چنین خواسته است. شاید تو نیز احساس میکنی اوضاع از اختیارت بیرون است. اما بیت شاهد راه را نشان میدهد: اگر آتش طور مددی نکند، چاره شب تیره وادی ایمن چیست؟ یعنی در تاریکترین شب، چشم امید به روشناییای است که از عالم بالا میرسد، همانگونه که موسی در شب سرد آتشی دید. حافظ در پایان یادآوری میکند که خانه اصلی او بهشت برین است و این منزل ویرانه جای ماندن نیست. پس دل به این تنگنا مبند؛ گشایش از جایی میرسد که انتظارش را نداری.
راهنمایی برای نیت شما
در این روزها که دلت گرفته است، خود را سرزنش نکن و به حرف بدخواهان بها مده. از دیگران یاری بخواه؛ گاهی دستگیری یک دوست، تو را از چاه بیرون میکشد. دعا و توکل را با کاری کوچک اما عملی همراه کن. به یاد داشته باش که این تنگنا منزل گذر است، نه خانه همیشگی تو.