پرش به محتوای اصلی
خواب‌نامه

دیوان حافظ · غزل ۳۵۱

فال حافظ غزل ۳۵۱: حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

مضمون: گذر از قیل و قال

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

من لاف عقل می‌زنم این کار کی کنم

مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم

در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت

یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم

کی بود در زمانه وفا؟ جام می بیار

تا من حکایت جم و کاووس کی کنم

از نامه سیاه نترسم که روز حشر

با فیض لطف او صد از این نامه طی کنم

◆ بیت شاهد فال

کو پیک صبح؟ تا گله‌های شب فراق

با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم

این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست

روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم

شنیدن ۱۰ خوانش این غزل در گنجور

معنی واژه‌های دشوار

حاشا
هرگز، دور باد
قیل و قال
گفت‌وگو و بحث و جدل
بربط
سازی زهی شبیه عود
جم
جمشید، پادشاه افسانه‌ای ایران
کاووس کی
کیکاووس، از پادشاهان کیانی
طی کردن
درنوردیدن، پیچیدن و پایان دادن
فرخنده‌پی
خوش‌قدم، مبارک‌قدم
جان عاریت
جانی که امانت است و باید بازگردانده شود

تفسیر فال

ای صاحب فال، حافظ در این غزل با لحنی شاد و بی‌پروا می‌گوید در موسم گل، هرگز شراب را ترک نمی‌کند و از قیل و قال مدرسه دلش گرفته است. او می‌خواهد مطرب بیاید تا همه حاصل زهد و علم خشکش را در کار چنگ و بربط و آواز نی کند. این فال حکایت دلی است که از بحث‌های بی‌پایان و حساب‌وکتاب‌های خشک خسته شده و تشنه شوق و زندگی است. حافظ می‌پرسد در زمانه کی وفا بوده است؟ و با یاد جم و کاووس یادآوری می‌کند که شکوه پادشاهان نیز ماندگار نماند. بیت شاهد امیدی بزرگ می‌بخشد: از نامه سیاه نمی‌ترسم، که روز حشر با فیض لطف او صد نامه چون این را درمی‌نوردم. یعنی لطف بی‌کران بزرگ‌تر از خطاهای توست. اگر نگران گذشته‌ای هستی، این غزل می‌گوید به بخشش امیدوار باش. حافظ منتظر پیک صبح است تا گله‌های شب فراق را بازگوید، و در پایان، جان را امانتی می‌داند که روزی به صاحبش بازمی‌گرداند.

راهنمایی برای نیت شما

خود را بیش از این با سرزنش گذشته آزار نده؛ درِ لطف و جبران همیشه باز است. کمی از بحث و جدل‌های بی‌حاصل فاصله بگیر و به کاری بپرداز که دلت را زنده می‌کند. فرصت بهار عمر را قدر بدان و امروز را به امید فردای نامعلوم از دست مده.

گرفتن فال تازه

غزل‌های دیگر برای فال