دیوان حافظ · غزل ۳۵۲
فال حافظ غزل ۳۵۲: روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
مضمون: کمین فرصت
روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم
در لباس فقر کار اهل دولت میکنم
تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوشخرام
در کمینم و انتظار وقت فرصت میکنم
◆ بیت شاهد فال
واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن
در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم
با صبا افتان و خیزان میروم تا کوی دوست
و از رفیقان ره استمداد همت میکنم
خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این
لطفها کردی بتا تخفیف زحمت میکنم
زلف دلبر دام راه و غمزهاش تیر بلاست
یاد دار ای دل که چندینت نصیحت میکنم
دیده بدبین بپوشان ای کریم عیبپوش
زین دلیریها که من در کنج خلوت میکنم
حافظم در مجلسی دردیکشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم
معنی واژههای دشوار
- تذرو
- قرقاول، پرندهای زیبا و خوشرفتار
- خوشخرام
- کسی که با ناز و زیبایی راه میرود
- استمداد
- یاری خواستن
- همت
- اراده بلند؛ در عرفان، توجه باطنی برای یاری
- غمزه
- اشاره چشم و ابرو از روی ناز
- دردیکش
- نوشنده تهمانده شراب؛ رند بیریا
- صنعت
- حیله و ترفند، ظاهرسازی
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ این غزل را با سخن از روزگاری طولانی خدمت در میخانه آغاز میکند؛ در لباس فقر، کار اهل دولت میکند. یعنی ظاهری ساده دارد اما همتی بلند. بیت شاهد درباره صبر هوشمندانه است: تا تذروی خوشخرام را به دام وصل آورم، در کمینم و انتظار فرصت را میکشم. این فال به تو میگوید آنچه میخواهی دستیافتنی است، اما با شتاب به دست نمیآید؛ باید چشم باز داشت و لحظه مناسب را شناخت. حافظ با صبا افتان و خیزان به کوی دوست میرود و از رفیقان راه یاری همت میطلبد؛ پس در این مسیر تنها نیستی و میتوانی از همراهان کمک بگیری. او به دل خود هشدار میدهد که زلف دلبر دام راه است و غمزهاش تیر بلا؛ یعنی در کنار شوق، احتیاط هم لازم است. در پایان، از کریم عیبپوش میخواهد دیده بدبین را بپوشاند. اگر نیتت روشن است، بیهیاهو کارت را پیش ببر و منتظر لحظهای بمان که درها به رویت گشوده میشود.
راهنمایی برای نیت شما
در این کار عجله نکن؛ آماده باش و فرصت مناسب را با دقت زیر نظر بگیر. از دوستان و همراهان باتجربه کمک بخواه و غرور را کنار بگذار. شوق را با احتیاط همراه کن تا در دام جلوههای فریبنده نیفتی. وقتی لحظهاش رسید، بیدرنگ و با اطمینان قدم بردار.