دیوان حافظ · غزل ۳۶۵
فال حافظ غزل ۳۶۵: عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
مضمون: دلسپردگی بیریا
عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
روی و ریای خلق به یک سو نهادهایم
طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم
در راه جام و ساقی مهرو نهادهایم
هم جان بدان دو نرگس جادو سپردهایم
هم دل بدان دو سنبل هندو نهادهایم
عمری گذشت تا به امید اشارتی
چشمی بدان دو گوشه ابرو نهادهایم
ما ملک عافیت نه به لشکر گرفتهایم
ما تخت سلطنت نه به بازو نهادهایم
◆ بیت شاهد فال
تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز
بنیاد بر کرشمه جادو نهادهایم
بی زلف سرکشش سر سودایی از ملال
همچون بنفشه بر سر زانو نهادهایم
در گوشه امید چو نظارگان ماه
چشم طلب بر آن خم ابرو نهادهایم
گفتی که حافظا دل سرگشتهات کجاست؟
در حلقههای آن خم گیسو نهادهایم
معنی واژههای دشوار
- روی و ریا
- ظاهرسازی و دورویی
- طاق و رواق
- سقف قوسی و ایوان؛ کنایه از شکوه بنا
- نرگس جادو
- چشم افسونگر یار
- سنبل هندو
- زلف سیاه یار
- ملک عافیت
- قلمرو آسایش و سلامت
- سر سودایی
- سر شیفته و پر از خیال عشق
- نظارگان
- تماشاگران، نگرندگان
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل از عمری سخن میگوید که در راه غم عشق گذشته و در آن روی و ریای خلق را به یک سو نهاده است. او طاق و رواق مدرسه و قیل و قال علم را در راه جام و ساقی ماهرو گذاشته؛ یعنی دل را بر ظاهر و عنوان ترجیح داده است. بیت شاهد فال تو پیامی ژرف دارد: ما ملک عافیت را با لشکر نگرفتهایم و تخت سلطنت را به زور بازو برپا نکردهایم. آرامش و سربلندی واقعی با زور و جنگ به دست نمیآید، بلکه از راه دل و تسلیم و صفا میرسد. اگر این روزها میکوشی چیزی را با فشار و اصرار به دست آوری، شاید وقت آن باشد که راه نرمتری برگزینی. حافظ عمری به امید اشارتی چشم به گوشه ابروی یار دوخته است، همچون کسانی که چشم به هلال ماه دارند. او سر سودایی را از ملال چون بنفشه بر زانو نهاده است. صبوری و امید در کنار هم، راز این غزل است و دل سرگشته سرانجام در حلقه گیسوی یار آرام میگیرد.
راهنمایی برای نیت شما
خواستهات را با زور و اصرار دنبال نکن؛ با نرمی و صبر، درها آسانتر گشوده میشوند. از ظاهرسازی و جلب نظر دیگران دست بردار و صادقانه همان باش که هستی. چشم امیدت را باز نگه دار؛ گاهی یک اشاره کوچک از سوی دیگری، همه چیز را دگرگون میکند.