پرش به محتوای اصلی
خواب‌نامه

دیوان حافظ · غزل ۳۷۱

فال حافظ غزل ۳۷۱: ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

مضمون: جان در گرو گوهر یکتا

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

محصول دعا در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش

این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم

سلطان ازل گنج غم عشق به ما داد

تا روی در این منزل ویرانه نهادیم

◆ بیت شاهد فال

در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را

مهر لب او بر در این خانه نهادیم

در خرقه از این بیش منافق نتوان بود

بنیاد از این شیوه رندانه نهادیم

چون می‌رود این کشتی سرگشته که آخر

جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم

المنة لله که چو ما بی‌دل و دین بود

آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم

قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ

یا رب چه گداهمت و بیگانه نهادیم

شنیدن ۱۱ خوانش این غزل در گنجور

معنی واژه‌های دشوار

جانانه
معشوق، محبوب
خرمن
توده محصول درو شده
سلطان ازل
خداوند، پادشاه ازلی
مهر
ایهام: محبت و نیز مُهر و نشان
منافق
دورو، ریاکار
گوهر یک‌دانه
مروارید یکتا و بی‌همتا
المنة لله
سپاس خدای را

تفسیر فال

ای صاحب فال، حافظ در این غزل از کسانی سخن می‌گوید که درس سحر را در راه میخانه نهاده‌اند و حاصل دعا را در راه جانانه. یعنی همه کوشش و نیایششان را به پای عشق ریخته‌اند. داغی که بر دل دیوانه دارند، چنان سوزان است که در خرمن صد زاهد عاقل آتش می‌زند. بیت شاهد فال تو پیامی شگفت دارد: سلطان ازل گنج غم عشق را به ما داد، آن هنگام که رو به این منزل ویرانه نهادیم. حافظ غم عشق را گنج می‌خواند؛ یعنی دردی که در دل داری، خود سرمایه‌ای ارزشمند است که تو را ژرف‌تر و بیناتر می‌کند. او تصمیم گرفته دیگر مهر دیگران را به دل راه ندهد و مهر لب یار را بر در خانه دل زده است. این نشانه یکدلی و تمرکز بر یک هدف است. حافظ می‌پرسد این کشتی سرگشته به کجا می‌رود، که جان را بر سر آن گوهر یکتا نهاده‌ایم؟ پرسشی از بیم و امید. فال تو می‌گوید اگر دل به گوهری یکتا داده‌ای، وفادار بمان.

راهنمایی برای نیت شما

دردی را که در دل داری بی‌ارزش مدان؛ از آن برای شناخت بهتر خود بهره بگیر. بر یک هدف روشن تمرکز کن و دلت را میان خواسته‌های گوناگون پراکنده نکن. سحرگاهان را برای تأمل و دعا غنیمت بشمار. اگر مسیرت گاهی سرگشته به نظر می‌رسد، به ارزش گوهری که دنبالش هستی ایمان داشته باش.

گرفتن فال تازه

غزل‌های دیگر برای فال