دیوان حافظ · غزل ۳۸
فال حافظ غزل ۳۸: بیمهر رخت روز مرا نور نماندست
مضمون: هجران و شکیبایی
بیمهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همیداشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رخت این خسته رنجور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست؟
◆ بیت شاهد فال
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه سور نماندست
معنی واژههای دشوار
- مهر
- خورشید؛ همچنین محبت
- دیجور
- تاریک و سیاه
- هیهات
- افسوس؛ چه دور است
- معمور
- آباد
- اجل
- زمان مرگ، پایان عمر
- رنجور
- بیمار و دردمند
- مقدور
- در توان و شدنی
- داعیه سور
- انگیزه و میل جشن و شادی
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل یکی از سوزناکترین شکوههای حافظ از دوری است. او میگوید بی خورشید روی یار، روزش نوری ندارد و از عمر جز شب تار برایش نمانده است. هنگام وداع چنان گریسته که نور چشمش رفته، و خیال یار هنگام رفتن گفته است: افسوس از این گوشه که دیگر آباد نیست. این تصویرها حال کسی است که دوری از عزیزی یا از دست دادن چیزی ارزشمند او را خسته کرده است. اما بیت شاهد فال تو کلید این غزل است: صبر چاره هجران توست، اما چگونه صبر کنم که دیگر در توانم نیست؟ این بیت به تو میگوید که درمان، صبر است؛ و حافظ صادقانه میپذیرد که صبر کردن آسان نیست. فال تو اندوهت را انکار نمیکند، بلکه آن را میبیند و به رسمیت میشناسد. با این همه، شب دیجور پایانی دارد و هیچ هجرانی جاودانه نیست. اگر در این روزها توانت کم شده، از دیگران یاری بخواه تا صبر را با هم تقسیم کنید. روشنی دوباره به روزهایت بازمیگردد.
راهنمایی برای نیت شما
اگر دلتنگی یا اندوهی سنگین داری، آن را پنهان نکن و با کسی که به او اعتماد داری در میان بگذار. صبر به معنای تنها ماندن با درد نیست؛ از دوستان، خانواده یا یک مشاور کمک بگیر. به خودت استراحت بده، خواب و تغذیهات را جدی بگیر و بدان این روزها میگذرند.