دیوان حافظ · غزل ۴۱۳
فال حافظ غزل ۴۱۳: خط عذار یار که بگرفت ماه از او
مضمون: پناه و طلب حاجت
خط عذار یار که بگرفت ماه از او
خوش حلقهایست لیک به در نیست راه از او
ابروی دوست گوشه محراب دولت است
آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
◆ بیت شاهد فال
ای جرعهنوش مجلس جم سینه پاک دار
کآیینهایست جام جهانبین که آه از او
کردار اهل صومعهام کرد میپرست
این دود بین که نامه من شد سیاه از او
سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن
من بردهام به بادهفروشان پناه از او
ساقی چراغ می به ره آفتاب دار
گو بر فروز مشعله صبحگاه از او
آبی به روزنامه اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه از او
حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد
خالی مباد عرصه این بزمگاه از او
آیا در این خیال که دارد گدای شهر
روزی بود که یاد کند پادشاه از او؟
معنی واژههای دشوار
- عذار
- رخسار، گونه
- خط
- موی نورسته بر چهره
- جام جهانبین
- جام جم که گویند احوال جهان در آن دیده میشد
- صومعه
- عبادتگاه زاهدان و صوفیان
- روزنامه اعمال
- دفتر کارها و کردار آدمی
- مشعله
- مشعل، چراغ
- سترد
- پاک کرد، زدود؛ توان سترد یعنی میتوان زدود
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل راه پناه و طلب را نشانت میدهد. خط عذار یار حلقهای است که ماه را در خود گرفته، اما به بیرون راهی ندارد؛ و ابروی دوست گوشه محراب دولت است، پس همانجا چهره بر خاک بمال و حاجت بخواه. پیام برای تو روشن است: خواستهات را به درگاهی درست ببر و با دلی پاک بخواه. بیت سوم هشدار میدهد که سینه را پاک دار، چون جام جهانبین آینهای است که آه بر آن اثر میگذارد. حافظ از ریای اهل صومعه دلزده است و از سلطان غم به بادهفروشان پناه میبرد؛ یعنی از اندوه به جای امن شادی و صفا. او از ساقی میخواهد چراغ می را پیش آفتاب بدارد و آبی بر روزنامه اعمالش بیفشاند تا حروف گناه سترده شود. بیت پایانی پرسشی امیدوارانه است: آیا روزی پادشاه از گدای شهر یاد میکند؟ فال تو میگوید آری؛ اگر دل صاف کنی، آن یاد دور نیست.
راهنمایی برای نیت شما
خواستهات را برای خودت روشن کن و آن را با فروتنی از کسی بخواه که واقعاً توان برآوردنش را دارد. پیش از درخواست، دلت را از کینه و ریا پاک کن و اگر خطایی از تو سر زده، جبرانش کن. اندوه را در خود نگه ندار و به جمعی صمیمی و شادیبخش پناه ببر تا دوباره نیرو بگیری.