دیوان حافظ · غزل ۴۲۷
فال حافظ غزل ۴۲۷: چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
مضمون: فداکاری در عشق
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه
خرد که قید مجانین عشق میفرمود
به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه
به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد؟
هزار جان گرامی فدای جانانه
من رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش
نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه
چه نقشها که برانگیختیم و سود نداشت
فسون ما بر او گشته است افسانه
بر آتش رخ زیبای او به جای سپند
به غیر خال سیاهش که دید به دانه؟
به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی
ز شمع روی تواش چون رسید پروانه
◆ بیت شاهد فال
مرا به دور لب دوست هست پیمانی
که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه
حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز
فتاد در سر حافظ هوای میخانه
معنی واژههای دشوار
- پروانه
- حشره شبپرواز؛ نیز به معنی اجازهنامه و فرمان
- پروا
- اندیشه و توجه، باک
- قید
- بند، زنجیر
- مجانین
- دیوانگان؛ جمع مجنون
- سنبل
- گیاهی خوشبو؛ کنایه از زلف یار
- سپند
- اسفند، دانهای که برای دفع چشمزخم بر آتش میریزند
- فسون
- افسون، جادو و نیرنگ
- پیمانه
- جام و ساغر شراب
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل بر بازی زیبای واژهها بنا شده است. شمع در برابر چراغ روی یار پروانه شده و عاشق آنقدر غرق اوست که پروای حال خود را ندارد. حتی خرد که دیوانگان عشق را به بند میکشید، از بوی سنبل زلف یار دیوانه شد. حافظ میگوید اگر جان در این راه به باد رفت، چه باک؛ هزار جان گرامی فدای جانانه. اما غزل از رنج هم خالی نیست: دوش نگار را در دست بیگانه دید و از غیرت از پا افتاد؛ و هر نقشی که برانگیخت و هر افسونی که خواند، بیاثر ماند. شاید تو نیز تلاشهایی کردهای که هنوز نتیجه نداده است. بیت هفتم اما نویدبخش است: شمع از شادی مژده، جان به صبا سپرد، چون از روی یار پروانه رسید؛ پروانه هم به معنی آن حشره است و هم اجازه و فرمان. یعنی اجازه و گشایشی که منتظرش بودی، ممکن است ناگهان برسد. حافظ عهدی هم دارد که جز حدیث پیمانه نگوید؛ تو نیز به پیمان خود وفادار بمان.
راهنمایی برای نیت شما
از اینکه تلاشهای پیشینت بینتیجه مانده دلسرد نشو؛ گاهی پاسخ ناگهان میرسد. در عین حال، با حسادت و غیرت بیجا خودت را نفرسا. به عهدی که با خود و دیگران بستهای وفادار بمان. اگر منتظر اجازه یا تأییدی هستی، درخواستت را یک بار دیگر، روشن و مؤدبانه پیگیری کن.