دیوان حافظ · غزل ۴۳۰
فال حافظ غزل ۴۳۰: به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
مضمون: تدبیر و بخشندگی
به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
علاج کی کنمت؟ آخرالدواء الکی
ذخیرهای بنه ار رنگ و بوی فصل بهار
که میرسند ز پی رهزنان بهمن و دی
◆ بیت شاهد فال
چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهو
منه ز دست پیاله چه میکنی؟ هیهی
شکوه سلطنت و حسن کی ثباتی داد؟
ز تخت جم سخنی مانده است و افسر کی
خزینهداری میراثخوارگان کفر است
به قول مطرب و ساقی به فتوی دف و نی
زمانه هیچ نبخشد که باز نستاند
مجو ز سفله مروت که شیئه لا شی
نوشتهاند بر ایوان جنة المأوی
که هر که عشوه دنیی خرید وای به وی
سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست؟
بده به شادی روح و روان حاتم طی
بخیل بوی خدا نشنود بیا حافظ
پیاله گیر و کرم ورز و الضمان علی
معنی واژههای دشوار
- آخرالدواء الکی
- آخرین درمان، داغ کردن است
- بهمن و دی
- دو ماه زمستان؛ کنایه از روزهای سخت
- افسر
- تاج
- میراثخوار
- کسی که از ارث دیگری بهره میبرد؛ وارث
- سفله
- فرومایه، پست
- شیئه لا شی
- چیز او هیچ است؛ بیارزش
- جنة المأوی
- بهشت جایگاه و آرامگاه، از نامهای بهشت
- الضمان علی
- ضمانتش بر عهده من
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل از گذرا بودن بهار و فرصتها سخن میگوید و دو پند به ظاهر متفاوت میدهد. نخست اینکه از رنگ و بوی فصل بهار ذخیرهای بنه، چون رهزنان بهمن و دی از پی میرسند. یعنی در روزهای خوش، برای روزهای سخت آماده شو و فرصت را هدر نده. دوم اینکه بر شکوه سلطنت و حسن دل مبند؛ از تخت جم تنها سخنی مانده و از افسر کیانیان یادی. حافظ صریح میگوید زمانه هیچ نمیبخشد که بازنستاند و از سفله نباید مروت جست. او خزینهداری برای میراثخواران را نکوهش میکند و بر ایوان بهشت این نوشته را میبیند: وای بر آن کس که عشوه دنیا را خرید. پس ذخیرهای که حافظ از آن سخن میگوید، تنها مال نیست؛ شادی، مهر و کرم است. بیت پایانی کلید را میدهد: بخیل بوی خدا را نمیشنود؛ پیاله بگیر و کرم بورز که ضمانتش با من. فال تو میگوید با تدبیر و بخشندگی، هم امروز را خوش بگذران و هم فردا را آسوده کن.
راهنمایی برای نیت شما
در این روزهای خوب، بخشی از درآمد و توانت را برای روزهای سخت کنار بگذار. اما انباشتن را هدف نکن؛ از آنچه داری به دیگران هم ببخش. از کسانی که بیمروتیشان را دیدهای انتظار بیجا نداشته باش. تعادل میان آیندهنگری و سخاوت، آرامش واقعی میآورد.