دیوان حافظ · غزل ۴۳۶
فال حافظ غزل ۴۳۶: آن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتی
مضمون: قناعت و حال خوش
آن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتی
گردون ورق هستی ما درننوشتی
هر چند که هجران ثمر وصل برآرد
دهقان جهان کاش که این تخم نکشتی
آمرزش نقد است کسی را که در این جا
یاریست چو حوری و سرایی چو بهشتی
در مصطبه عشق تنعم نتوان کرد
چون بالش زر نیست بسازیم به خشتی
◆ بیت شاهد فال
مفروش به باغ ارم و نخوت شداد
یک شیشه می و نوشلبی و لب کشتی
تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا؟
حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی
آلودگی خرقه خرابی جهان است
کو راهروی اهل دلی پاکسرشتی؟
از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ؟
تقدیر چنین بود چه کردی که نهشتی؟
معنی واژههای دشوار
- غالیهخط
- کسی که موی چهرهاش سیاه و خوشبو چون غالیه است
- درننوشتی
- درنمینوردید، طومار را نمیپیچید
- مصطبه
- سکوی میخانه، جای نشستن میخواران
- تنعم
- ناز و نعمت، خوشگذرانی
- ارم
- باغ افسانهای که شداد ساخت
- نخوت
- غرور، خودبزرگبینی
- دنی
- پست، فرومایه
- هشت
- رها کرد، گذاشت؛ از مصدر هشتن
تفسیر فال
ای صاحب فال، غزل با حسرتی شیرین آغاز میشود: اگر آن یار غالیهخط نامهای سوی ما مینوشت، گردون ورق هستی ما را درنمینوردید. حافظ میپذیرد که هجران سرانجام ثمر وصل میدهد، اما آرزو میکند کاش دهقان جهان این تخم را نمیکاشت. این حال شاید حال تو هم باشد؛ میدانی سختی کنونی معنایی دارد، اما خستهای. پیام غزل اما سبکبال و دلگرمکننده است: آمرزش نقد کسی است که در همینجا یاری چون حور و سرایی چون بهشت دارد. یعنی خوشبختی را به فردای دور حواله نده. بیت چهارم کلید فال است: در مصطبه عشق نمیتوان به ناز و نعمت نشست؛ اگر بالش زر نیست، با خشتی میسازیم. حافظ یک شیشه می و همدمی نوشلب در کنار کشتزار را به باغ ارم و نخوت شداد نمیفروشد. او از دل دانا میپرسد تا کی غم دنیای دنی؟ فال تو میگوید با آنچه داری بساز، از لحظههای ساده لذت ببر و شادی را در همین نزدیکی بجوی.
راهنمایی برای نیت شما
امروز از چیزهای سادهای که داری لذت ببر: گفتوگویی صمیمی، پیادهرویی کوتاه، غذایی خانگی. منتظر شرایط کامل نمان تا شاد باشی. از رقابت و چشموهمچشمی فاصله بگیر. اگر با کمبودی روبهرویی، با قناعت و خلاقیت راهی بیاب؛ خشت هم میتواند بالش آرامش باشد.