دیوان حافظ · غزل ۴۴۳
فال حافظ غزل ۴۴۳: چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
مضمون: روشنرأیی و گرهگشایی
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
ز کفر زلف تو هر حلقهای و آشوبی
ز سحر چشم تو هر گوشهای و بیماری
مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب
که در پی است ز هر سویت آه بیداری
نثار خاک رهت نقد جان من هر چند
که نیست نقد روان را بر تو مقداری
دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان
چو تیرهرأی شوی کی گشایدت کاری؟
◆ بیت شاهد فال
سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار
دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری
چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی
به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری
معنی واژههای دشوار
- خرامیدن
- با ناز و وقار راه رفتن
- غیرت
- رشک و حسادت
- سحر
- جادو، افسون
- نقد جان
- جان چون سرمایهای نقد و آماده
- لاف زدن
- ادعای بیپایه کردن، خودستایی
- تیرهرأی
- کسی که اندیشهاش تاریک و نادرست است
- پرگار
- ابزار رسم دایره؛ کنایه از تدبیر و نیرنگ
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ این غزل را با تصویر سروی آغاز میکند که اگر دمی در گلزار بخرامد، هر گلی از رشک رویش خاری میخورد. زیبایی یار چنان است که از کفر زلفش هر حلقهای آشوبی است و از جادوی چشمش هر گوشه بیماری. اما در میانه غزل، حافظ روی سخن را به دل خود برمیگرداند و بیت شاهد فال تو همینجاست: ای دل، همیشه لاف زلف دلبندان مزن؛ وقتی تیرهرأی شوی، کی کاری برایت گشوده میشود؟ این بیت هشداری مهربان است که تنها با خیال و ادعا کاری پیش نمیرود و برای گشایش، باید ذهنی روشن و نیتی پاک داشت. حافظ از چشم مست یار میخواهد مانند بخت او به خواب نرود، زیرا آه بیداری در پی اوست. در پایان، او به یار میگوید چون نقطه به میان دایره بیا، و یار با خنده پاسخ میدهد که این چه پرگاری است. یعنی گاه نقشههای ما برای رسیدن، بیش از حد پیچیده است. پس سادهتر بیندیش و روشنتر عمل کن.
راهنمایی برای نیت شما
این روزها به جای گفتن و وعده دادن، به روشن کردن ذهنت بپرداز. نگرانیها و بدبینیها را کنار بگذار، چون ذهن تیره راه را نمیبیند. نقشهات را ساده کن و یک قدم روشن و مشخص بردار. در برابر کسی که به او دل بستهای، صادق و بیادعا باش؛ لبخند او نشان میدهد که راه بسته نیست.