دیوان حافظ · غزل ۴۶۲
فال حافظ غزل ۴۶۲: یا مبسماً یحاکی درجاً من اللآلی
مضمون: امید به لطف بیپایان
یا مبسماً یحاکی درجاً من اللآلی
یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی
حالی خیال وصلت خوش میدهد فریبم
تا خود چه نقش بازد این صورت خیالی
می ده که گرچه گشتم نامهسیاه عالم
نومید کی توان بود از لطف لایزالی
◆ بیت شاهد فال
ساقی بیار جامی و از خلوتم برون کش
تا در به در بگردم قلاش و لاابالی
از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک
امن و شراب بیغش معشوق و جای خالی
چون نیست نقش دوران در هیچ حال ثابت
حافظ مکن شکایت تا می خوریم حالی
صافیست جام خاطر در دور آصف عهد
قم فاسقنی رحیقاً أصفی من الزلال
الملک قد تباهی من جده و جده
یا رب که جاودان باد این قدر و این معالی
مسندفروز دولت کان شکوه و شوکت
برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی
معنی واژههای دشوار
- مبسم
- جای لبخند، دهان
- درج
- صندوقچه کوچک جواهر
- لآلی
- مرواریدها
- خط هلالی
- موی تازهرسته گرد چهره که به هلال میماند
- نامهسیاه
- گناهکار، سیاهکارنامه
- لایزالی
- بیزوال، همیشگی
- قلاش
- بیچیز و بیپروا، رند
- رحیق
- شراب ناب و خالص
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ این غزل را با ستایش لبخند یار آغاز میکند که به صندوقچهای از مروارید میماند، و از خط نوخاستهای که چون هلال بر گرد رخسار او حلقه زده است. او اعتراف میکند که خیال وصال، فعلاً خوش فریبش میدهد و نمیداند این صورت خیالی چه نقشی خواهد باخت. اما بیت شاهد فال تو، از امیدی ژرف سخن میگوید: اگرچه نامهسیاه عالم شدهام، کی میتوان از لطف بیپایان ناامید بود؟ این بیت پیامی تسلابخش برای توست؛ هر قدر هم که گذشتهات را پر از خطا بدانی، در رحمت بسته نیست. حافظ سپس حکمتی ساده میگوید: از چهار چیز مگذر، امنیت، شراب بیغش، معشوق و جای خلوت؛ یعنی آرامش، شادی پاک، محبت و فرصت خلوت را قدر بدان. و یادآوری میکند که چون نقش روزگار در هیچ حالی ثابت نیست، شکایت مکن. پس اگر امروز دلت از کاری گرفته، بدان که این حال نیز میگذرد و لطف خدا همچنان جاری است.
راهنمایی برای نیت شما
از اشتباهات گذشته خود را سرزنش نکن و ناامید مشو؛ همیشه فرصت جبران هست. چهار چیز را در زندگیات پاس بدار: آرامش، شادی سالم، محبت و لحظهای خلوت برای خود. به جای شکایت از روزگار، از امروز بهره ببر. تغییر، قانون جهان است و حال تو نیز بهتر خواهد شد.