پرش به محتوای اصلی
خواب‌نامه

دیوان حافظ · غزل ۴۷۷

فال حافظ غزل ۴۷۷: دو یار زیرک و از باده کهن دو منی

مضمون: قناعت و صبر

دو یار زیرک و از باده کهن دو منی

فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

من این مقام به دنیا و آخرت ندهم

اگر چه در پی‌ام افتند هر دم انجمنی

هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد

فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

بیا که رونق این کارخانه کم نشود

به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی

ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن

در این چمن که گلی بوده است یا سمنی

ببین در آینه جام نقش‌بندی غیب

که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت

عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

◆ بیت شاهد فال

مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ

کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی؟

شنیدن ۱۱ خوانش این غزل در گنجور

معنی واژه‌های دشوار

من
واحد وزن کهن؛ اینجا پیمانه‌ای از باده
فراغت
آسودگی و رهایی از گرفتاری
ثمن
بها و قیمت
کارخانه
کارگاه؛ کنایه از جهان و دستگاه آفرینش
سمن
یاسمن، گلی سپید و خوش‌بو
سموم
باد گرم و زهرآگین
اهرمن
دیو، نماد بدی؛ اشاره به دیوی که انگشتری سلیمان را ربود
برهمن
روحانی و دانای هندو

تفسیر فال

ای صاحب فال، حافظ در این غزل تصویری از آرامشی ساده می‌کشد: دو یار زیرک، اندکی باده کهن، فراغتی، کتابی و گوشه چمنی. او می‌گوید این مقام را به دنیا و آخرت نمی‌دهم، هرچند هر دم جمعی در پی‌ام بیفتند. هر کس کنج قناعت را به گنج دنیا بفروشد، یوسف مصری را به کمترین بها فروخته است. این فال تو را به سوی آرامش و قناعت فرامی‌خواند. اما غزل از روزگاری آشفته هم سخن می‌گوید: تندباد حوادث چنان وزیده که نمی‌توان فهمید در این چمن گلی بوده یا سمنی، و از سموم گذشته عجب است که هنوز بوی گلی مانده. بیت شاهد اما امیدی محکم می‌دهد: ای دل، به صبر بکوش، که حق چنین نگین عزیزی را در دست اهرمن رها نمی‌کند. یعنی آنچه ارزشمند است سرانجام به جایگاه درستش بازمی‌گردد. در روزهای آینده، با دوستان دانا و دلی قانع، طوفان را پشت سر می‌گذاری و حق به حق‌دار می‌رسد.

راهنمایی برای نیت شما

در این روزهای پرهیاهو، دنبال همه چیز ندو. چند دوست خردمند، کتابی خوب و زمانی آرام برای خودت فراهم کن. اگر حس می‌کنی چیزی ارزشمند به ناحق از دستت رفته یا در دست نااهل است، صبر و پیگیری آرام را پیشه کن. ناامید مشو؛ پس از هر سمومی، هنوز بوی گل در باغ هست.

گرفتن فال تازه

غزل‌های دیگر برای فال