دیوان حافظ · غزل ۴۹۴
فال حافظ غزل ۴۹۴: ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
مضمون: بازگشت یوسف
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
هر جا که روی زود پشیمان به درآیی
هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش
آدمصفت از روضه رضوان به درآیی
شاید که به آبی فلکت دست نگیرد
گر تشنهلب از چشمه حیوان به درآیی
جان میدهم از حسرت دیدار تو چون صبح
باشد که چو خورشید درخشان به درآیی
چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت
کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی
در تیرهشب هجر تو جانم به لب آمد
وقت است که همچون مه تابان به درآیی
بر رهگذرت بستهام از دیده دو صد جوی
تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی
حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مهرو
بازآید و از کلبه احزان به درآیی
◆ بیت شاهد فال
معنی واژههای دشوار
- چاه زنخدان
- فرورفتگی چانه یار؛ نماد زیبایی دلگیر
- هش دار
- آگاه باش، هوشیار باش
- روضه رضوان
- باغ بهشت
- چشمه حیوان
- چشمه آب حیات
- دم همت
- نیروی دعا و اراده باطنی
- بو که
- باشد که، امید است که
- کلبه احزان
- خانه اندوه؛ جایگاه سوگ یعقوب در دوری یوسف
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل از چشمانتظاری و امید به برآمدن سخن میگوید و ردیف «به درآیی» در همه بیتها، تصویر بیرون آمدن و آشکار شدن را تکرار میکند. حافظ دل را هشدار میدهد که اگر از چاه زنخدان یار بیرون بیایی، هر جا بروی پشیمان میشوی؛ یعنی جایی را که دلت به آن تعلق دارد، به آسانی رها نکن. او میگوید اگر به وسوسه عقل حسابگر گوش دهی، مانند آدم از بهشت بیرون رانده میشوی. سپس چشمانتظاریاش را با تصاویری زیبا بیان میکند: چون صبح جان میدهم تا تو چون خورشید درخشان برآیی؛ در شب تیره هجر جانم به لب آمده، وقت است که چون ماه تابان برآیی. اما بیت شاهد نوید روشن فال توست: ای حافظ، اندیشه مکن که آن یوسف ماهرو بازمیآید و تو از کلبه احزان بیرون میآیی. این همان امیدی است که یعقوب داشت. در روزهای آینده، غم تو پایان مییابد و آنچه از دست رفته به نظر میرسید، بازمیگردد.
راهنمایی برای نیت شما
نگرانی را رها کن؛ این دوره سخت گذراست. تا گشایش برسد، به آنچه دلت به آن تعلق دارد وفادار بمان و با حسابگریهای سرد، آن را رها نکن. هر روز کاری کوچک برای امید دادن به خودت انجام بده. آماده باش که وقتی خبر خوش رسید، با دلی شاد از این غم بیرون بیایی.