دیوان حافظ · غزل ۵۱
فال حافظ غزل ۵۱: لعل سیراب بهخونتشنه لب یار من است
مضمون: بخت یار و دلدار وفادار
لعل سیراب بهخونتشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است
ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو
شاهراهیست که منزلگه دلدار من است
بنده طالع خویشم که در این قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خریدار من است
◆ بیت شاهد فال
طبله عطر گل و زلف عبیر افشانش
فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است
باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران
کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است
شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود
نرگس او که طبیب دل بیمار من است
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرینسخن نادرهگفتار من است
معنی واژههای دشوار
- لعل سیراب
- لعل آبدار و درخشان؛ کنایه از لب سرخ
- ساروان
- ساربان، راننده کاروان شتر
- طالع
- بخت و اقبال
- قحط
- کمیابی و نایابی
- لولی
- کولی؛ کنایه از معشوق شوخ و بیپروا
- طبله
- جعبهای که عطاران عطر در آن نگه میداشتند
- شمه
- اندکی، بوی اندک
- گلنار
- گل انار، سرخرنگ
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل سرشار از سپاس و دلگرمی است. حافظ از لب یاری میگوید که چون لعل سیراب است و دیدارش ارزش جان دادن دارد. او از ساربان میخواهد بار را به دروازه شهر نبرد، زیرا سر آن کوی شاهراهی است که منزلگاه دلدار است؛ یعنی جای ماندن تو همینجاست و نیازی به رفتن و گریختن نیست. بیت شاهد بشارتی خوش دارد: بنده بخت خویشم که در این قحطی وفا، عشق آن لولی سرمست خریدار من است. در روزگاری که وفا کمیاب است، کسی یا چیزی قدرت را میداند و تو را میخواهد. شاید نیت تو به پیوندی تازه یا فرصتی ارزشمند مربوط باشد که باید قدرش را بدانی. حافظ از باغبان میخواهد او را از در نراند، زیرا آب گلزار از اشک اوست؛ یعنی رنجهایت بیثمر نبوده و همانها این باغ را آبیاری کردهاند. نرگس یار طبیب دل بیمار است و شربت قند و گلاب تجویز میکند. در روزهای پیش رو، درمان دلت از همان جایی میرسد که دوستش داری.
راهنمایی برای نیت شما
قدر کسی را که در روزگار کموفایی کنار توست بدان و محبتش را بیپاسخ نگذار. جای امنت را ترک نکن و برای یافتن چیزی بهتر، از آنچه دلت را آرام میکند نگریز. رنجهایی که کشیدهای بیهوده نبودهاند؛ اکنون وقت دیدن ثمر آنهاست. با سپاس و گرمی پیوندت را استوارتر کن.