دیوان حافظ · غزل ۵۲
فال حافظ غزل ۵۲: روزگاریست که سودای بتان دین من است
مضمون: دولت فقر و عشق
روزگاریست که سودای بتان دین من است
غم این کار نشاط دل غمگین من است
دیدن روی تو را دیدهی جانبین باید
وین کجا مرتبهی چشم جهانبین من است؟
یار من باش که زیب فلک و زینت دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است
تا مرا عشق تو تعلیم سخنگفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
◆ بیت شاهد فال
واعظ شحنهشناس این عظمت گو مفروش
زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است
یا رب این کعبهی مقصود تماشاگه کیست؟
که مغیلان طریقش گل و نسرین من است
حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان
که لبش جرعهکش خسرو شیرین من است
معنی واژههای دشوار
- سودا
- شیفتگی و خیال عشق
- جانبین
- بیننده حقیقت و باطن
- پروین
- خوشه ثریا، چند ستاره درخشان کنار هم
- ورد زبان
- سخنی که پیوسته بر زبان است
- دولت فقر
- سعادت بینیازی از خلق و دنیا
- تمکین
- وقار و استواری
- مغیلان
- درختچه خاردار بیابانی
- پرویز
- خسروپرویز، پادشاه ساسانی و عاشق شیرین
تفسیر فال
ای صاحب فال، حافظ در این غزل از روزگاری میگوید که عشق دین و آیین او شده و حتی غم این کار، شادی دل غمگینش است. او میداند که دیدن روی دوست چشمی جانبین میخواهد، نه چشم جهانبینی که فقط ظاهر را میبیند. بیت شاهد دعایی است که برای فال تو نیز معنا دارد: خدایا دولت فقر را به من ارزانی دار، که این کرامت مایه شکوه و وقار من است. فقر در اینجا تهیدستی مادی نیست، بلکه بینیازی دل و رهایی از وابستگی است. شاید این روزها چیزی را از دست دادهای یا نگرانی که کم داری؛ حافظ میگوید ارزش تو در بینیازی درونیات است. او به واعظ وابسته به قدرت میگوید به بزرگیاش نفروشد، زیرا دل مسکین او منزلگاه سلطان است. تصویر زیبای دیگر غزل این است که خارهای مغیلان در راه کعبه مقصود، برای او گل و نسریناند. یعنی وقتی هدف روشن و دل عاشق است، سختیهای راه شیرین میشوند. در آینده نزدیک، آرامشی به دست میآوری که به داشتههای بیرونی وابسته نیست.
راهنمایی برای نیت شما
ارزش خودت را با دارایی و عنوان نسنج. اگر در راه هدفت با دشواری روبهرویی، آن را بخشی از سفر بدان و دلسرد نشو. از کسانی که با تکیه بر قدرت فخر میفروشند فاصله بگیر. با قناعت و صداقت پیش برو و هر روز لحظهای را به شکرگزاری و آرام کردن دل اختصاص بده.