دیوان حافظ · غزل ۵۸
فال حافظ غزل ۵۸: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
مضمون: فال نیک و حال نیک
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینهها در مقابل رخ دوست
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد؟
که چون شکنج ورقهای غنچه تو بر توست
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست
مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را؟
که باد غالیهسا گشت و خاک عنبربوست
نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است
فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست
زبان ناطقه در وصف شوق نالان است
چه جای کلک بریدهزبان بیهدهگوست؟
رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست
◆ بیت شاهد فال
نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است
که داغدار ازل همچو لاله خودروست
معنی واژههای دشوار
- ارادت
- خواست؛ دلبستگی و سرسپردگی مرید
- شکنج
- چین و پیچ و تاب
- سبوکش
- حملکننده سبو، بادهکش
- عنبرافشان
- پراکندهکننده بوی عنبر، خوشبو
- غالیهسا
- ساینده غالیه؛ خوشبوکننده
- سروبن
- درخت سرو
- کلک
- قلم نی
- قفا
- پشت سر، دنبال
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل از تسلیم عاشقانه و امید روشن سخن میگوید. حافظ در آغاز سر ارادتش را بر آستان دوست مینهد و میگوید هرچه بر سر ما میرود، خواست اوست؛ یعنی آنچه پیش آمده، بیحکمت نیست. او آینهها از ماه و خورشید برابر روی دوست گذاشت و همتایش را ندید. صبا هم نمیتواند حال دل تنگ را شرح دهد، زیرا این دل مانند ورقهای غنچه تو بر تو است. اما بیت شاهد، بشارتی آشکار برای توست: روی تو در دلم آمد، به مراد خواهم رسید، چرا که حال نیکو در پی فال نیکوست. همین که تصویر خوب در دلت نقش بسته، نشانه آن است که کار به سوی خیر میرود. حافظ میگوید نه تنها من در این میکده سبوکشم، بسا سرها که در این کارگاه سنگ و سبو شدهاند؛ پس در راه دشوارت تنها نیستی. هر برگ گل نثار روی دوست و هر سرو کنار جو فدای قامت اوست. این فال، نوید رسیدن به مراد را میدهد؛ دلت را خوش دار و با اطمینان پیش برو.
راهنمایی برای نیت شما
به فال نیکی که امروز آمد اعتماد کن و با دلی امیدوار به سراغ کارت برو. نگاه مثبت تو در رفتار و تصمیمهایت اثر میگذارد و راه را هموار میکند. اگر کاری را نیمهکاره رها کردهای، اکنون زمان ادامه است. با سپاس و آرامش قدم بردار؛ نشانهها به سود توست.