دیوان حافظ · غزل ۵۹
فال حافظ غزل ۵۹: دارم امید عاطفتی از جناب دوست
مضمون: امید به بخشایش
دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
◆ بیت شاهد فال
دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پریوش است ولیکن فرشتهخوست
چندان گریستیم که هر کس که برگذشت
در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست؟
هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست
دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت
از دیدهام که دم به دمش کار شست و شوست
بی گفت و گوی زلف تو دل را همی کشد
با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست؟
عمریست تا ز زلف تو بویی شنیدهام
زان بوی در مشام دل من هنوز بوست
حافظ بد است حال پریشان تو ولی
بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست
معنی واژههای دشوار
- عاطفت
- مهربانی و شفقت
- جناب
- درگاه و آستانه بزرگان
- جنایت
- گناه و خطا
- پریوش
- پریچهره، بسیار زیبا
- فرشتهخو
- دارای خوی فرشتگان، نیکسرشت
- میان
- کمر
- مشام
- بینی، حس بویایی
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل با اعترافی صادقانه آغاز میشود: خطایی کردهام و امیدم به بخشش دوست است. حافظ میداند که محبوبش اگرچه پریروست، فرشتهخوست و از سر جرم او میگذرد. این بیت شاهد فال توست و پیامی روشن دارد: اگر دلی را رنجاندهای یا کاری را خراب کردهای، راه جبران بسته نیست. مهربانی طرف مقابل بیش از آن است که گمان میکنی. حافظ از اشکهایی میگوید که چنان روان شد که رهگذران پرسیدند این چه جویی است؛ پشیمانی او از ته دل است. او همچنین میگوید سالهاست بویی از زلف یار به مشامش رسیده و هنوز آن بو در جانش مانده؛ یعنی پیوند عمیق با یک خطا از میان نمیرود. در پایان، حافظ به خود میگوید حالت پریشان است، اما این پریشانی به بوی زلف یار نیکوست. نگرانیات هم نشانه اهمیت این پیوند است، نه نشانه پایان آن. در روزهای آینده، اگر با فروتنی و صداقت پیشقدم شوی، بخشش و آشتی در انتظار توست.
راهنمایی برای نیت شما
اگر خطایی کردهای، منتظر نمان تا زمان همهچیز را حل کند. خودت پیشقدم شو و بیبهانه پوزش بخواه. سخنت را ساده و صادقانه بگو و برای جبران، کاری عملی پیشنهاد کن. به خودت هم سخت نگیر؛ هر کسی خطا میکند و بزرگی در پذیرفتن آن است. دل مهربان، بخشیدن را میداند.