دیوان حافظ · غزل ۷۰
فال حافظ غزل ۷۰: مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
مضمون: همت بلند و رسیدن
مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
دل سرگشته ما غیر تو را ذاکر نیست
اشکم احرام طواف حرمت میبندد
گرچه از خون دل ریش دمی طاهر نیست
بسته دام و قفس باد چو مرغ وحشی
طایر سدره اگر در طلبت طایر نیست
عاشق مفلس اگر قلب دلش کرد نثار
مکنش عیب که بر نقد روان قادر نیست
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
هر که را در طلبت همت او قاصر نیست
◆ بیت شاهد فال
از روان بخشی عیسی نزنم دم هرگز
زان که در روح فزایی چو لبت ماهر نیست
من که در آتش سودای تو آهی نزنم
کی توان گفت که بر داغ دلم صابر نیست
روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم
که پریشانی این سلسله را آخر نیست
سر پیوند تو تنها نه دل حافظ راست
کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست
معنی واژههای دشوار
- ناظر
- نگرنده و بیننده
- ذاکر
- یادکننده، ذکرگوی
- احرام
- جامه و نیت ویژه حج
- ریش
- زخمی و مجروح
- طایر سدره
- پرنده سدرةالمنتهی؛ کنایه از جبرئیل
- قلب
- سکه ناسره؛ با ایهام به دل
- نقد روان
- پول رایج و نقد
- قاصر
- کوتاه و ناتوان
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل ترانه دلی است که جز روی دوست به چیزی نمینگرد و جز نام او ذکری ندارد. حافظ میگوید اشکم برای طواف حرم تو احرام میبندد، هرچند از خون دل زخمیام لحظهای پاک نیست؛ یعنی با همه کاستیها، نیتش صادق است. او عاشق تهیدستی را که دل ناقابلش را نثار میکند سرزنشپذیر نمیداند، زیرا نقدی دیگر در دست ندارد؛ پس اگر امکاناتت اندک است، صداقتت را کمارزش ندان. بیت شاهد امیدی استوار دارد: سرانجام دست کسی به آن سرو بلند میرسد که همتش در طلب کوتاه نباشد. این وعده روشن فال توست؛ اگر خواستهات را با پشتکار دنبال کنی، به آن خواهی رسید. حافظ میگوید در آتش سودا آهی نمیزند و کسی نمیتواند بگوید بر داغ دلش صبور نیست. او از روز نخست دانست که پریشانی این زنجیر زلف پایانی ندارد، اما از راه برنگشت. در پایان میگوید آرزوی پیوند تنها در دل حافظ نیست؛ همه آن را دارند. در روزهای پیش رو، صبر و همت تو به ثمر مینشیند.
راهنمایی برای نیت شما
هدفت را رها نکن و همتت را کوتاه نگیر؛ پشتکار، فاصلهها را کم میکند. اگر امکانات زیادی نداری، با همان داشتههای اندک اما صادقانه آغاز کن. شکایت را کم کن و صبوری را تمرین کن. هر روز کاری کوچک در راه خواستهات انجام بده تا دستت به آن سرو بلند برسد.