دیوان حافظ · غزل ۸۱
فال حافظ غزل ۸۱: صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
مضمون: فروتنی و کوشش
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
گر طمع داری از آن جام مرصع می لعل
ای بسا در که به نوک مژهات باید سفت
◆ بیت شاهد فال
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخسار نرفت
در گلستان ارم دوش چو از لطف هوا
زلف سنبل به نسیم سحری میآشفت
گفتم ای مسند جم جام جهانبینت کو؟
گفت افسوس که آن دولت بیدار بخفت
سخن عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت
اشک حافظ خرد و صبر به دریا انداخت
چه کند؟ سوز غم عشق نیارست نهفت
معنی واژههای دشوار
- نوخاسته
- تازهروییده و تازهشکفته
- مرصع
- جواهرنشان، آراسته به گوهر
- در سفتن
- سوراخ کردن مروارید؛ کنایه از کار دشوار و ظریف
- ارم
- باغ افسانهای شداد؛ کنایه از بهشت
- سنبل
- گیاهی خوشبو با گلهای خوشهای؛ مانند زلف یار
- مسند جم
- تخت جمشید؛ کنایه از جایگاه شکوه و پادشاهی
- دولت بیدار
- بخت و اقبال یاریگر و هوشیار
- نیارست
- نتوانست، جرئت نکرد
تفسیر فال
ای صاحب فال، غزل با گفتوگویی شیرین در سپیدهدم آغاز میشود: مرغ چمن به گل نوشکفته میگوید ناز کم کن، که در این باغ بسیار گل چون تو شکفته است. گل میخندد و میگوید از سخن راست نمیرنجیم، اما هیچ عاشقی با معشوق چنین تند سخن نگفته است. این آغاز دو درس برای تو دارد: فروتنی را از یاد نبر و حقیقت را با مهربانی بگو. بیت شاهد پیام اصلی فال را آشکار میکند: اگر از آن جام جواهرنشان شراب لعل میخواهی، باید بسا مروارید را با نوک مژگان بسفتی. یعنی آرزوی تو دستیافتنی است، اما رنجی ظریف و پیگیر میطلبد. حافظ از دولتی میگوید که خفته است و از جام جهانبین جم که گم شده؛ شاید تو نیز فرصتی را از دست رفته میپنداری. اما غزل یادآوری میکند که سخن عشق با گفتن به دست نمیآید و باید در عمل نشانش داد. کم بگو، بیشتر بکوش و بگذار کارت به جای تو سخن بگوید.
راهنمایی برای نیت شما
برای رسیدن به خواستهات آماده کاری دقیق و صبورانه باش و از دشواری راه نهراس. در گفتوگوها راستگو باش، اما لحن نرم و محترمانه را فراموش نکن. بهجای توضیح دادن و وعده دادن، با یک اقدام عملی و پیوسته نشان بده که چه میخواهی؛ کار تو بلندتر از حرف تو سخن میگوید.