دیوان حافظ · غزل ۸۶
فال حافظ غزل ۸۶: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
مضمون: گشایش و رفع غم
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کار چراغ خلوتیان باز درگرفت
آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت
وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت
آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت
زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب
گویی که پسته تو سخن در شکر گرفت
بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسیدمی خدا بفرستاد و برگرفت
◆ بیت شاهد فال
هر سروقد که بر مه و خور حسن میفروخت
چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت
زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست
کوتهنظر ببین که سخن مختصر گرفت
حافظ تو این سخن ز که آموختی؟ که بخت
تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت
معنی واژههای دشوار
- خلوتیان
- اهل خلوت؛ گوشهنشینان و عارفان
- درگرفتن
- شعلهور شدن، روشن شدن
- مفتی
- فقیهی که فتوا میدهد
- حذر گرفتن
- پرهیز کردن، کناره گرفتن
- زنهار
- امان؛ برای هشدار و پرهیز دادن
- پسته
- کنایه از دهان کوچک و خندان یار
- عیسیدم
- دارای نفس زندهکننده چون عیسی؛ شفابخش
- تعویذ
- دعا یا نوشتهای که برای حفاظت همراه دارند
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل از شادمانهترین فالهاست. حافظ ساقی را صدا میزند و مژده میدهد که یار از رخ پرده برگرفت و چراغ خلوتنشینان دوباره روشن شد. شمعی که خاموش بود، چهره برافروخت و پیر سالخورده جوانی را از سر گرفت. بیت شاهد قلب این فال است: بار غمی که خاطر ما را خسته کرده بود، خداوند عیسیدمی فرستاد و آن را برداشت. یعنی اندوهی که مدتی است بر دوش تو سنگینی میکند، با رسیدن کسی یا خبری شفابخش سبک میشود. شاید این گشایش از جایی برسد که انتظارش را نداری. حافظ میگوید لطف دوست چنان بود که حتی دشمن هم حذر کرد؛ پس نگران بدخواهان نباش. او از سخن شیرین یار میگوید که گویی پستهاش سخن را در شکر پیچیده است؛ گفتوگویی دلنشین در راه است. در پایان، بخت شعر حافظ را چون تعویذ به زر گرفت. فال تو نوید میدهد که روزهای تیره رو به پایان است و دوباره جوانی و شوق به دلت بازمیگردد.
راهنمایی برای نیت شما
دلت را برای خبرهای خوش باز نگه دار و به نشانههای گشایش با امید نگاه کن. اگر کسی دست یاری به سویت دراز کرد، با غرور پسش نزن. در این روزها با مهربانی سخن بگو؛ کلام نرم درها را باز میکند. شکرگزاری کوچک هر روز، این حال خوش را ماندگارتر خواهد کرد.