دیوان حافظ · غزل ۸۹
فال حافظ غزل ۸۹: یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
مضمون: فرصت مهربانی امروز
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهانبین کنمش جای اقامت
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
◆ بیت شاهد فال
ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر میشکند گوشه محراب امامت
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
معنی واژههای دشوار
- ملامت
- سرزنش و نکوهش
- جهانبین
- بیننده جهان؛ صفت چشم
- شش جهت
- شش سو: بالا، پایین، پیش، پس، چپ و راست
- عارض
- رخسار، گونه
- ندامت
- پشیمانی
- احبا
- دوستان، یاران
- غرامت
- تاوان، خونبها
- محراب امامت
- جایگاه پیشنماز در مسجد
تفسیر فال
ای صاحب فال، این غزل با دعایی پرسوز آغاز میشود: خدایا سببی بساز که یارم به سلامت بازآید و مرا از بند ملامت برهاند. شاید تو نیز چشمانتظار بازگشت کسی یا سامان گرفتن کاری هستی. حافظ خاک راه یار سفرکرده را توتیای چشم میخواهد و از شش جهت خود را در بند عشق میبیند. اما بیت شاهد پیامی فوری و روشن دارد: امروز که در دست توام مهربانی کن، فردا که خاک شوم اشک پشیمانی چه سود دارد؟ این فال به تو یادآوری میکند که فرصت مهربانی و جبران، امروز است. اگر رابطهای نیاز به آشتی دارد، اگر حرفی ناگفته مانده یا کسی منتظر توجه توست، بدان که دیروز گذشته و فردا معلوم نیست. حافظ میگوید از جور و جفای یار نمینالد، زیرا بیداد لطیفان نیز لطف است؛ یعنی گاهی سختیهای رابطه را هم باید با بزرگواری پذیرفت. دعایت را بکن، اما منتظر نمان؛ با یک قدم مهربانانه، خودت سببساز بازگشت باش.
راهنمایی برای نیت شما
همین امروز با کسی که دلت با اوست یا از تو دلگیر است تماس بگیر و مهربانیات را نشان بده. پشیمانی فردا دردی را دوا نمیکند. از گلههای کوچک بگذر و بزرگواری کن. دعا کن، اما خودت نیز سببی برای آشتی و بازگشت بساز؛ گاهی یک جمله گرم، گرهای قدیمی را میگشاید.