تصحیح غنی–قزوینی
دیوان حافظ؛ فهرست کامل غزلها
۴۹۵ غزل لسانالغیب، هر کدام با معنی واژههای دشوار، تفسیر فال و راهنمایی برای نیت.
- ۱ الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولهاسختی راه عشق
- ۲ صلاح کار کجا و من خراب کجا؟پرهیز از شتاب و ریا
- ۳ اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رادلدادگی و پند دانا
- ۴ صبا به لطف بگو آن غزال رعنا رامهرورزی به نرمی
- ۵ دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا رافرصت و مروت
- ۶ به ملازمان سلطان که رساند این دعا را؟دعای سحرگاهی و امید
- ۷ صوفی بیا که آینه صافیست جام راغنیمت شمردن دم
- ۸ ساقیا برخیز و درده جام راصبر و رسیدن به کام
- ۹ رونق عهد شباب است دگر بستان رابهار و رهایی
- ۱۰ دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر مادلسپردن به راهنما
- ۱۱ ساقی به نور باده برافروز جام ماعشق جاودانه
- ۱۲ ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شمابیداری بخت خفته
- ۱۳ میدمد صبح و کله بست سحابگشایش در و فرصت شادی
- ۱۴ گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریبغربت و دلجویی
- ۱۵ ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت؟هشدار از سراب
- ۱۶ خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداختنصیب ازل و گشایش
- ۱۷ سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختسوز دل و بازگشت یار
- ۱۸ ساقیا آمدن عید مبارک بادتبازگشت و شکرگزاری
- ۱۹ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟جستوجو و پذیرش
- ۲۰ روزه یکسو شد و عید آمد و دلها برخاستصداقت به جای ریا
- ۲۱ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاسترهایی از خرقه ریا
- ۲۲ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاستندای عشق در درون
- ۲۳ خیال روی تو در هر طریق همره ماستامید به گشودن در
- ۲۴ مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مستامید به رحمت
- ۲۵ شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مستگذرایی جهان و خوشدلی
- ۲۶ زلفآشفته و خویکرده و خندانلب و مستدیدار ناگهانی یار
- ۲۷ در دیر مغان آمد یارم قدحی در دستبازگشت آنچه رفته
- ۲۸ به جان خواجه و حق قدیم و عهد درستراستی و دل شکسته
- ۲۹ ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟بیداری و هشیاری
- ۳۰ زلفت هزار دل به یکی تار مو ببستعشق و پاکی نیت
- ۳۱ آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب استشب قدر و بخت نیک
- ۳۲ خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بستگرهگشایی و دلبستگی
- ۳۳ خلوتگزیده را به تماشا چه حاجت استبینیازی و توکل
- ۳۴ رواق منظر چشم من آشیانه توستدعوت و چشمانتظاری
- ۳۵ برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست؟آزادگی در عشق
- ۳۶ تا سر زلف تو در دست نسیم افتادستپیوند دیرینه
- ۳۷ بیا که قصر امل سخت سستبنیادسترضا و وارستگی
- ۳۸ بیمهر رخت روز مرا نور نماندستهجران و شکیبایی
- ۳۹ باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است؟قناعت و آبروی فقر
- ۴۰ المنة لله که در میکده باز استدر گشوده امید
- ۴۱ اگر چه باده فرحبخش و باد گلبیز استاحتیاط در روزگار فتنه
- ۴۲ حال دل با تو گفتنم هوس استآرزوی گفتن حال دل
- ۴۳ صحن بستان ذوقبخش و صحبت یاران خوش استسبکباری و خوشدلی
- ۴۴ کنون که بر کف گل جام باده صاف استرضا به داده و دوری از ریا
- ۴۵ در این زمانه رفیقی که خالی از خلل استهوشیاری در گذرگاه تنگ
- ۴۶ گل در بر و می در کف و معشوق به کام استکامروایی و شادمانی
- ۴۷ به کوی میکده هر سالکی که ره دانستپایداری بر یک درگاه
- ۴۸ صوفی از پرتو می راز نهانی دانستقدرشناسی و نظر پاک
- ۴۹ روضه خلد برین خلوت درویشان استدولت درویشی و قناعت
- ۵۰ به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن استگنج عافیت در خانه خویش
- ۵۱ لعل سیراب بهخونتشنه لب یار من استبخت یار و دلدار وفادار
- ۵۲ روزگاریست که سودای بتان دین من استدولت فقر و عشق
- ۵۳ منم که گوشه میخانه خانقاه من استبینیازی در درگاه دوست
- ۵۴ ز گریه مردم چشمم نشسته در خون استاشک انتظار و طلوع امید
- ۵۵ خم زلف تو دام کفر و دین استهشیاری در برابر فریب
- ۵۶ دل سراپرده محبت اوستدریافتن نوبت خویش
- ۵۷ آن سیهچرده که شیرینی عالم با اوستمرهم دل در دست یار
- ۵۸ سر ارادت ما و آستان حضرت دوستفال نیک و حال نیک
- ۵۹ دارم امید عاطفتی از جناب دوستامید به بخشایش
- ۶۰ آن پیک نامور که رسید از دیار دوستمژده و کار به کام
- ۶۱ صبا اگر گذری افتدت به کشور دوستوفاداری در دوری
- ۶۲ مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوستگذشتن از کام خویش
- ۶۳ روی تو کس ندید و هزارت رقیب هستدرد هست و طبیب هست
- ۶۴ اگر چه عرض هنر پیش یار بیادبیستگل با خار است
- ۶۵ خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟غنیمت شمردن وقت خوش
- ۶۶ بنال بلبل اگر با منت سر یاریسترستگاری در کمآزاری
- ۶۷ یا رب این شمع دلافروز ز کاشانه کیست؟حیرت و روشن کردن دل
- ۶۸ ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیستمژده دیدار
- ۶۹ کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیستبازگشت و تیمار غریبان
- ۷۰ مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیستهمت بلند و رسیدن
- ۷۱ زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیستخیر در پیشامدهای راه
- ۷۲ راهیست راه عشق که هیچش کناره نیستاقدام در کار خیر
- ۷۳ روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیسترازداری و پاس حرمت
- ۷۴ حاصل کارگه کون و مکان این همه نیستسبکی دنیا و دولت بیرنج
- ۷۵ خواب آن نرگس فتان تو بیچیزی نیستنشانههای پنهان
- ۷۶ جز آستان توام در جهان پناهی نیستپناه و بیآزاری
- ۷۷ بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشتناز و نیاز عاشقی
- ۷۸ دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشتگلایه و بزرگمنشی
- ۷۹ کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشتغنیمت شمردن اکنون
- ۸۰ عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزهسرشتپرهیز از عیبجویی
- ۸۱ صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفتفروتنی و کوشش
- ۸۲ آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفتاندوه هجران و دعا
- ۸۳ گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفتگذشت و رهایی از کدورت
- ۸۴ ساقی بیار باده که ماه صیام رفتبازگشت شادی و زندگی
- ۸۵ شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفتدریافتن فرصت پیش از رفتن
- ۸۶ ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفتگشایش و رفع غم
- ۸۷ حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفتهمدلی و پختگی
- ۸۸ شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفترضا و احتیاط
- ۸۹ یا رب سببی ساز که یارم به سلامتفرصت مهربانی امروز
- ۹۰ ای هدهد صبا به سبا میفرستمتدعا و صبر تا دوا
- ۹۱ ای غایب از نظر به خدا میسپارمتوفاداری و انتظار
- ۹۲ میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمتشیفتگی و جانفشانی
- ۹۳ چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمتلطف ناگهانی دوست
- ۹۴ زآن یار دلنوازم شکری است با شکایتیافتن راه در تاریکی
- ۹۵ مدامم مست میدارد نسیم جعد گیسویتاشتیاق و امید دیدار
- ۹۶ درد ما را نیست درمان الغیاثفریاد از درد هجران
- ۹۷ تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاجشکوه محبوب و درد عشق
- ۹۸ اگر به مذهب تو خون عاشق است مباحتسلیم و رضای عاشقانه
- ۹۹ دل من در هوای روی فرخدلبستگی یکتا
- ۱۰۰ دی پیر میفروش که ذکرش به خیر بادرها کردن نگرانی
- ۱۰۱ شراب و عیش نهان چیست؟ کار بیبنیادعبرت از گذر روزگار
- ۱۰۲ دوش آگهی ز یار سفر کرده داد بادقدر پند عزیزان
- ۱۰۳ روز وصل دوستداران یاد بادیاد یاران و وفاداری
- ۱۰۴ جمالت آفتاب هر نظر بادمهر فزاینده
- ۱۰۵ صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باداعتدال و خطاپوشی
- ۱۰۶ تنت به ناز طبیبان نیازمند مبادسلامت و عافیت
- ۱۰۷ حسن تو همیشه در فزون بادفزونی عشق و زیبایی
- ۱۰۸ خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باددعای پیروزی و شکوه
- ۱۰۹ دیر است که دلدار پیامی نفرستادانتظار خبر از یار
- ۱۱۰ پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتادعشق دیرهنگام و راز آشکار
- ۱۱۱ عکس روی تو چو در آینه جام افتادتقدیر و جلوه حسن
- ۱۱۲ آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین دادقناعت و امید به کرم
- ۱۱۳ بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داددرمان در لطف یار
- ۱۱۴ همای اوج سعادت به دام ما افتدفال امید و دولت
- ۱۱۵ درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردکاشتن درخت دوستی
- ۱۱۶ کسی که حسن و خط دوست در نظر داردفداکاری در راه دوست
- ۱۱۷ دل ما به دور رویت ز چمن فراغ داردشمع روی یار در شب
- ۱۱۸ آن کس که به دست جام داردسرچشمه زندگی در جام
- ۱۱۹ دلی که غیبنمای است و جام جم داردبینیازی دل آگاه
- ۱۲۰ بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایهبان داردشتاب در کار عاشقانه
- ۱۲۱ هر آن کاو خاطر مجموع و یار نازنین دارددل آرام و دستگیری
- ۱۲۲ هر آنکه جانب اهل خدا نگه داردحفظ پیمان و پناه خدا
- ۱۲۳ مطرب عشق عجب ساز و نوایی داردنوای عشق و پاداش کردار
- ۱۲۴ آن که از سنبل او غالیه تابی داردشتاب عمر و انتظار پاسخ
- ۱۲۵ شاهد آن نیست که مویی و میانی داردآن نهانی و فروتنی
- ۱۲۶ جان بیجمال جانان میل جهان نداردراه بیکران و سرمنزل آرام
- ۱۲۷ روشنی طلعت تو ماه ندارددلبستگی بیهمتا
- ۱۲۸ نیست در شهر نگاری که دل ما ببردهشیاری در برابر فریب
- ۱۲۹ اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببردیافتن خضر راه
- ۱۳۰ سحر بلبل حکایت با صبا کردرهایی از ریا
- ۱۳۱ بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کردعید پس از ریاضت
- ۱۳۲ به آب روشن می عارفی طهارت کردپاکی دل در عبادت
- ۱۳۳ صوفی نهاد دام و سر حقه باز کردهشدار از فریب ظاهر
- ۱۳۴ بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کردسوگ و ناپایداری آرزو
- ۱۳۵ چو باد عزم سر کوی یار خواهم کردعزم تازه و آغاز کار
- ۱۳۶ دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کردتلاش و تسلیم به قضا
- ۱۳۷ دل از من برد و روی از من نهان کرددلتنگی و خویشتنداری
- ۱۳۸ یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرددلگیری از بیوفایی سفر
- ۱۳۹ رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکردسنگدلی یار و رازداری
- ۱۴۰ دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکردفراق بیخبر
- ۱۴۱ دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟راز پرده غیب
- ۱۴۲ دوستان دختر رز توبه ز مستوری کردمژده گشایش و فروتنی
- ۱۴۳ سالها دل طلب جام جم از ما میکردگنج درون
- ۱۴۴ به سر جام جم آنگه نظر توانی کردسلوک و خدمت
- ۱۴۵ چه مستی است ندانم که رو به ما آوردنسیم گرهگشا
- ۱۴۶ صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآوردبازگشت شوق
- ۱۴۷ برید باد صبا دوشم آگهی آوردپایان روزهای محنت
- ۱۴۸ یارم چو قدح به دست گیرددستگیری و پیمان ازلی
- ۱۴۹ دلم جز مهر مهرویان طریقی بر نمیگیردپایداری در راه دل
- ۱۵۰ ساقی ار باده از این دست به جام اندازدهنگام کوشش
- ۱۵۱ دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزدقناعت و آزادگی
- ۱۵۲ در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدعشق ازلی
- ۱۵۳ سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زدطلوع امید
- ۱۵۴ راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زددل به دریا زدن
- ۱۵۵ اگر روم ز پیاش فتنهها برانگیزدصبر و تسلیم
- ۱۵۶ به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسدوفای یار یکرنگ
- ۱۵۷ هر که را با خط سبزت سر سودا باشدغنیمت دیدار
- ۱۵۸ من و انکار شراب این چه حکایت باشد؟عنایت پیر
- ۱۵۹ نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشدمحک تجربه
- ۱۶۰ خوش است خلوت اگر یار یار من باشدیکرنگی در عشق
- ۱۶۱ کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشدخیر پنهان
- ۱۶۲ خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشددریافتن فرصت شادی
- ۱۶۳ گل بیرخ یار خوش نباشدحضور یار
- ۱۶۴ نفس باد صبا مشکفشان خواهد شدنوشدن و بهار
- ۱۶۵ مرا مهر سیهچشمان ز سر بیرون نخواهد شدغنیمت اکنون
- ۱۶۶ روز هجران و شب فرقت یار آخر شدپایان دوران سختی
- ۱۶۷ ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شداقبال و همدم تازه
- ۱۶۸ گداخت جان که شود کار دل تمام و نشدراهنمای راه
- ۱۶۹ یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد؟سوار میدان مروت
- ۱۷۰ زاهد خلوتنشین دوش به میخانه شدثمر اشکهای سحر
- ۱۷۱ دوش از جناب آصف پیک بشارت آمدگاه آبادانی دل
- ۱۷۲ عشق تو نهال حیرت آمدحیرت عاشقانه
- ۱۷۳ در نمازم خم ابروی تو با یاد آمدبوی بهبود
- ۱۷۴ مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمدمژده بازگشت
- ۱۷۵ صبا به تهنیت پیر میفروش آمدبهار و دلجمعی
- ۱۷۶ سحرم دولت بیدار به بالین آمدبرخاستن به وقت دولت
- ۱۷۷ نه هر که چهره برافروخت دلبری داندشایستگی واقعی
- ۱۷۸ هر که شد محرم دل در حرم یار بماندماندگاری عشق
- ۱۷۹ رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندگذرا بودن غم
- ۱۸۰ ای پسته تو خنده زده بر حدیث قندشیرینی و دوری از خودپسندی
- ۱۸۱ بعد از این دست من و دامن آن سرو بلندتصمیم و دلسپردگی
- ۱۸۲ حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چندغنیمت شمردن فرصت
- ۱۸۳ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندنجات سحرگاهی
- ۱۸۴ دوش دیدم که ملائک در میخانه زدندآشتی و امانت عشق
- ۱۸۵ نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟کنارهگیری خردمندانه
- ۱۸۶ گر میفروش حاجت رندان روا کندتوکل و وفای به عهد
- ۱۸۷ دلا بسوز که سوز تو کارها بکندسوز دل و دعای سحر
- ۱۸۸ مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کندخدمت و صبر تا مراد
- ۱۸۹ طایر دولت اگر باز گذاری بکندپایداری تا بازگشت بخت
- ۱۹۰ کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کندامید به لطف و گشایش
- ۱۹۱ آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند؟امید به دلداری
- ۱۹۲ سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند؟ارزش اشک و وفا
- ۱۹۳ در نظربازی ما بیخبران حیرانندحیرت عاشقانه
- ۱۹۴ سمنبویان غبار غم چو بنشینند بنشانندناز یار و نیاز عاشق
- ۱۹۵ غلام نرگس مست تو تاجداراناندیاریخواهی از راهنما
- ۱۹۶ آنان که خاک را به نظر کیمیا کنندسپردن کار به عنایت
- ۱۹۷ شاهدان گر دلبری زین سان کنندآه سحر و روشنی
- ۱۹۸ گفتم کیام دهان و لبت کامران کنند؟گفتوگو و هنگام موعود
- ۱۹۹ واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنندپرهیز از ریا
- ۲۰۰ دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند؟کوشش در دهر ناپایدار
- ۲۰۱ شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهندادب و همت در راه
- ۲۰۲ بود آیا که در میکدهها بگشایند؟گشایش در بسته
- ۲۰۳ سالها دفتر ما در گرو صهبا بودکرم پیر و صداقت دل
- ۲۰۴ یاد باد آن که نهانت نظری با ما بودیاد خوش روزهای وصل
- ۲۰۵ تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بودپایداری بر پیمان
- ۲۰۶ پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بودروزیرسانی و عهد دیرین
- ۲۰۷ یاد باد آن که سر کوی توام منزل بودناپایداری دولت دنیا
- ۲۰۸ خستگان را چو طلب باشد و قوت نبودهمت والا و ادب
- ۲۰۹ قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبودناله شبگیر و امید رسیدن
- ۲۱۰ دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودگشایش دل
- ۲۱۱ دوش میآمد و رخساره برافروخته بودمهر پنهان یار
- ۲۱۲ یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بوداشتیاق و تعبیر خواب
- ۲۱۳ گوهر مخزن اسرار همان است که بودوفاداری پایدار
- ۲۱۴ دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بودخواب خوش و دولت
- ۲۱۵ به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟بشارت اختر سعد
- ۲۱۶ آن یار کز او خانه ما جای پری بودقدر لحظههای خوش
- ۲۱۷ مسلمانان مرا وقتی دلی بوددل گمشده و همدم
- ۲۱۸ در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بودهمت بلند و نیکنامی
- ۲۱۹ کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجودغنیمت فصل گل
- ۲۲۰ از دیده خون دل همه بر روی ما روداشک صادق و صفا
- ۲۲۱ چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رودپرهیز از شتاب
- ۲۲۲ از سر کوی تو هر کو به ملالت برودپایان نیک راه
- ۲۲۳ هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرودعهد ازلی و ماندگار
- ۲۲۴ خوشا دلی که مدام از پی نظر نروددل استوار و بلندنظر
- ۲۲۵ ساقی حدیث سرو و گل و لاله میرودشکوفایی و پرهیز از فریب
- ۲۲۶ ترسم که اشک در غم ما پردهدر شوددعا و صبر کارگر
- ۲۲۷ گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشوداعتماد و شکیبایی
- ۲۲۸ گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟خواهش فروتنانه
- ۲۲۹ بخت از دهان دوست نشانم نمیدهدصبر در فراق
- ۲۳۰ اگر به باده مشکین دلم کشد شایدامید به کرم
- ۲۳۱ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآیدصبر تا وقت موعود
- ۲۳۲ بر سر آنم که گر ز دست برآیداقدام و امید
- ۲۳۳ دست از طلب ندارم تا کام من برآیدپایداری در طلب
- ۲۳۴ چو آفتاب می از مشرق پیاله برآیدصبر نوحوار
- ۲۳۵ زهی خجسته زمانی که یار بازآیدانتظار بازگشت
- ۲۳۶ اگر آن طایر قدسی ز درم بازآیدبازگشت بخت و یار
- ۲۳۷ نفس برآمد و کام از تو بر نمیآیدشکیبایی در شب انتظار
- ۲۳۸ جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشیدشوق دیدار و طلب
- ۲۳۹ رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدبهار پس از رنج
- ۲۴۰ ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزیددعای سحر و گشایش
- ۲۴۱ معاشران ز حریف شبانه یاد آریدیاد یاران قدیم
- ۲۴۲ بیا که رایت منصور پادشاه رسیدنوید پیروزی
- ۲۴۳ بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنیدپند حکیم و دعا
- ۲۴۴ معاشران گره از زلف یار باز کنیداعتماد به کارساز
- ۲۴۵ الا ای طوطی گویای اسرارراز و پردهبرداری
- ۲۴۶ عید است و آخر گل و یاران در انتظارشادی پس از ریاضت
- ۲۴۷ صبا ز منزل جانان گذر دریغ مداردریغ نکردن مهر
- ۲۴۸ ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آرعشرت امروز
- ۲۴۹ ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیارمژده دلدار
- ۲۵۰ روی بنمای و وجود خودم از یاد ببرکوشش و جانبازی
- ۲۵۱ شب وصل است و طی شد نامه هجرپایان شب هجران
- ۲۵۲ گر بود عمر به میخانه رسم بار دگربازیافتن فرصت از دسترفته
- ۲۵۳ ای خرم از فروغ رخت لالهزار عمرغنیمت شمردن عمر
- ۲۵۴ دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبورنور در دل ظلمت
- ۲۵۵ یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخورامید و گشایش
- ۲۵۶ نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیرپندپذیری و احتیاط
- ۲۵۷ روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیردلیری در عشق
- ۲۵۸ هزار شکر که دیدم به کام خویشت بازشکر بازگشت یار
- ۲۵۹ منم که دیده به دیدار دوست کردم بازپایداری در راه
- ۲۶۰ ای سرو ناز حسن که خوش میروی به نازعیار پایدار عشق
- ۲۶۱ درآ که در دل خسته توان درآید بازشب آبستن فرداست
- ۲۶۲ حال خونیندلان که گوید باز؟رازداری و همدم دانا
- ۲۶۳ بیا و کشتی ما در شط شراب اندازنیکی بیچشمداشت
- ۲۶۴ خیز و در کاسه زر آب طربناک اندازپاکی نگاه
- ۲۶۵ برنیامد از تمنای لبت کامم هنوزآرزوی ناتمام
- ۲۶۶ دلم رمیده لولیوشیست شورانگیزبرخاستن از خویش
- ۲۶۷ ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارسعشق جدی است
- ۲۶۸ گلعذاری ز گلستان جهان ما را بسقناعت و بسندگی
- ۲۶۹ دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بسقناعت و آرامش
- ۲۷۰ درد عشقی کشیدهام که مپرسگزینش دلبر
- ۲۷۱ دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرسهشیاری در دلسپردن
- ۲۷۲ باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باشمژده رسیدن
- ۲۷۳ اگر رفیق شفیقی درستپیمان باشدوستی درستپیمان
- ۲۷۴ به دور لاله قدح گیر و بیریا میباشگرهگشایی
- ۲۷۵ صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخشرهایی از زهد خشک
- ۲۷۶ باغبان گر پنجروزی صحبت گل بایدشصبر بلبل
- ۲۷۷ فکر بلبل همه آن است که گل شد یارشدعای سلامت مسافر
- ۲۷۸ شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورشبزرگی در فروتنی
- ۲۷۹ خوشا شیراز و وضع بیمثالشقدر داشتن داشتهها
- ۲۸۰ چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانشراه بیپایان عشق
- ۲۸۱ یا رب این نوگل خندان که سپردی به منشسپردن عزیز به خدا
- ۲۸۲ ببرد از من قرار و طاقت و هوششیدایی و دلبستگی
- ۲۸۳ سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوشمژده گشایش
- ۲۸۴ هاتفی از گوشه میخانه دوشلطف و بخشش الهی
- ۲۸۵ در عهد پادشاه خطابخش جرمپوشرازداری و بخشش
- ۲۸۶ دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوشآسانگیری و هوشیاری
- ۲۸۷ ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوشخوشی در تمنای یار
- ۲۸۸ کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوشغنیمت شمردن وقت
- ۲۸۹ مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهشاحتیاط در دلسپاری
- ۲۹۰ دلم رمیده شد و غافلم من درویشفروتنی و دلنبستن به دنیا
- ۲۹۱ ما آزمودهایم در این شهر بخت خویشگذشتن از تندی
- ۲۹۲ قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاعدل پاک و بیطمعی
- ۲۹۳ بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداعشادی بامدادی و دلنبستن
- ۲۹۴ در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمعسوختن و ساختن در عشق
- ۲۹۵ سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغغنیمت جوانی و فروتنی
- ۲۹۶ طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کفعشق و جسارت دل
- ۲۹۷ زبان خامه ندارد سر بیان فراقشکیبایی در فراق
- ۲۹۸ مقام امن و می بیغش و رفیق شفیقارزش رفیق شفیق
- ۲۹۹ اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاکبخشندگی و بهره از عمر
- ۳۰۰ هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاکدلگرمی به دوست
- ۳۰۱ ای دل ریش مرا با لب تو حق نمکمحک وفاداری
- ۳۰۲ خوش خبر باشی ای نسیم شمالمژده وصال
- ۳۰۳ شممت روح وداد و شمت برق وصالصلح و گذشت
- ۳۰۴ دارای جهان نصرت دین خسرو کاملاعتماد به روزی و عدل
- ۳۰۵ به وقت گل شدم از توبه شراب خجلشرم و پوزش
- ۳۰۶ اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصولپناه بردن به درگاه دوست
- ۳۰۷ هر نکتهای که گفتم در وصف آن شمایلبهای راه عشق
- ۳۰۸ ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیلآرزوی دور و توکل
- ۳۰۹ عشقبازی و جوانی و شراب لعلفامبزم کامل و شادکامی
- ۳۱۰ مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیامخبر خوش و آغاز سفر
- ۳۱۱ عاشق روی جوانی خوش نوخاستهامعشق آشکار و بیریا
- ۳۱۲ بشری اذ السلامة حلت بذی سلممژده پیروزی و بازگشت
- ۳۱۳ بازآی ساقیا که هواخواه خدمتمیاریخواهی در راه دشوار
- ۳۱۴ دوش بیماری چشم تو ببرد از دستمپایداری در طلب
- ۳۱۵ به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستموفاداری و فروتنی
- ۳۱۶ زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمخواهش وفاداری از یار
- ۳۱۷ فاش میگویم و از گفته خود دلشادمآزادگی و اصل خویش
- ۳۱۸ مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی دردمگلایه عاشقانه و امید
- ۳۱۹ سالها پیروی مذهب رندان کردمپاداش صبر و بندگی
- ۳۲۰ دیشب به سیل اشک ره خواب میزدمشب خیال و فال مراد
- ۳۲۱ هر چند پیر و خستهدل و ناتوان شدمجوانی دل و بخشش
- ۳۲۲ خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمطلب بیوقفه و صبر
- ۳۲۳ ز دست کوته خود زیر بارمفروتنی و بیآزاری
- ۳۲۴ گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارمامید به گرهگشایی
- ۳۲۵ گر دست دهد خاک کف پای نگارموفا و دعای سحر
- ۳۲۶ در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارمخوشدلی در گذر روزگار
- ۳۲۷ مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارموفاداری در عشق
- ۳۲۸ من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟آغاز سفری بلند
- ۳۲۹ جوزا سحر نهاد حمایل برابرموفاداری و سپاس از بخت
- ۳۳۰ تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرمجانسپاری عاشقانه
- ۳۳۱ به تیغم گر کشد دستش نگیرمسپیده امید پس از هجران
- ۳۳۲ مزن بر دل ز نوک غمزه تیرمبینیازی دل پر از دوست
- ۳۳۳ نماز شام غریبان چو گریه آغازمغربت و دلتنگی وطن
- ۳۳۴ گر دست رسد در سر زلفین تو بازمسرسپردگی و عاقبت نیک
- ۳۳۵ در خرابات مغان گر گذر افتد بازمرهایی از قفس تن
- ۳۳۶ مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزماشتیاق وصال و رهایی
- ۳۳۷ چرا نه در پی عزم دیار خود باشمبازگشت به خویشتن
- ۳۳۸ من دوستدار روی خوش و موی دلکشمشوق زیبایی و بخت یاری
- ۳۳۹ خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشمچشمانتظاری و نثار دل
- ۳۴۰ من که از آتش دل چون خم می در جوشمامید به عفو و فروتنی
- ۳۴۱ گر من از سرزنش مدعیان اندیشمآزادگی از سرزنش دیگران
- ۳۴۲ حجاب چهره جان میشود غبار تنمشوق رهایی جان
- ۳۴۳ چل سال بیش رفت که من لاف میزنموفاداری و پاکدامنی
- ۳۴۴ عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنمجستوجوی پیوسته
- ۳۴۵ بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم؟دوری و چارهجویی
- ۳۴۶ من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنمپایداری بر عهد دل
- ۳۴۷ صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم؟ناتوانی در برابر عشق
- ۳۴۸ دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنمعشرت امروز
- ۳۴۹ دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنمعذرخواهی و نرمی
- ۳۵۰ به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنمبهار و شکستن تردید
- ۳۵۱ حاشا که من به موسم گل ترک می کنمگذر از قیل و قال
- ۳۵۲ روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنمکمین فرصت
- ۳۵۳ من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنمعزم استوار عاشق
- ۳۵۴ به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمیاد همیشگی یار
- ۳۵۵ حالیا مصلحت وقت در آن میبینمخلوت و دوری از ریا
- ۳۵۶ گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینمآرزوی وصال و قدرشناسی
- ۳۵۷ در خرابات مغان نور خدا میبینمدیدن نور در دل تاریکی
- ۳۵۸ غم زمانه که هیچش کران نمیبینمغنیمت شمردن لحظه
- ۳۵۹ خرم آن روز کز این منزل ویران برومسفر و رهایی
- ۳۶۰ گر از این منزل ویران به سوی خانه رومبازگشت و نذر شکرانه
- ۳۶۱ آن که پامال جفا کرد چو خاک راهمامید دراز و فروتنی
- ۳۶۲ دیدار شد میسر و بوس و کنار همدیدار و شکرگزاری
- ۳۶۳ دردم از یار است و درمان نیز همگذر هجران
- ۳۶۴ ما بیغمان مست دل از دست دادهایمداغ دیرین دل
- ۳۶۵ عمریست تا به راه غمت رو نهادهایمدلسپردگی بیریا
- ۳۶۶ ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایمپناه و امید به بخشش
- ۳۶۷ فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیمگشایش از دم صبح
- ۳۶۸ خیز تا از در میخانه گشادی طلبیمبرخاستن برای مراد
- ۳۶۹ ما ز یاران چشم یاری داشتیمصبر در دوستی
- ۳۷۰ صلاح از ما چه میجویی؟ که مستان را صلا گفتیمپذیرش بلای دوست
- ۳۷۱ ما درس سحر در ره میخانه نهادیمجان در گرو گوهر یکتا
- ۳۷۲ بگذار تا ز شارع میخانه بگذریمدریافت امروز
- ۳۷۳ خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریمحاجت از قاضی حاجات
- ۳۷۴ بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمجسارت و طرحی نو
- ۳۷۵ صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیمکنار نهادن ریا
- ۳۷۶ دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیمغنیمت شمردن فرصت
- ۳۷۷ ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیمدعا و چارهجویی
- ۳۷۸ ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیمراستی و گذشت
- ۳۷۹ سرم خوش است و به بانگ بلند میگویمصفای دل و رهایی از ریا
- ۳۸۰ بارها گفتهام و بار دگر میگویمتسلیم و یافتن قدردان
- ۳۸۱ گرچه ما بندگان پادشهیمعزت نفس و همت بلند
- ۳۸۲ فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوانشفای عشق
- ۳۸۳ چندان که گفتم غم با طبیبانامید به دیدار
- ۳۸۴ میسوزم از فراقت روی از جفا بگرداندعا برای گردش بخت
- ۳۸۵ یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسانبازگشت و وصال
- ۳۸۶ خدا را کم نشین با خرقهپوشانپرهیز از ریاکاران
- ۳۸۷ شاه شمشادقدان خسرو شیریندهنانمهرورزی و پرهیز از پیمانشکنان
- ۳۸۸ بهار و گل طربانگیز گشت و توبهشکنشادی بهار و راستی
- ۳۸۹ چو گل هر دم به بویت جامه در تنوفاداری در عشق
- ۳۹۰ افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمنآمدن دولت و عدالت
- ۳۹۱ خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟رهایی از غم بیهوده
- ۳۹۲ دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدنقدر دیدار یار
- ۳۹۳ منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنعشق و عیبپوشی
- ۳۹۴ ای روی ماهمنظر تو نوبهار حسنستایش زیبایی
- ۳۹۵ گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کنشتاب در غنیمت عمر
- ۳۹۶ صبح است ساقیا قدحی پرشراب کنبرخاستن و غنیمت صبح
- ۳۹۷ ز در در آ و شبستان ما منور کندعوت به روشنایی
- ۳۹۸ ای نور چشم من سخنی هست گوش کنگوش سپردن به پند
- ۳۹۹ کرشمهای کن و بازار ساحری بشکنجلوه و اعتماد به نفس
- ۴۰۰ بالابلند عشوهگر نقشباز منراز آشکار عشق
- ۴۰۱ چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز منصبر در عشق یکسویه
- ۴۰۲ نکتهای دلکش بگویم خال آن مهرو ببیندیدن زیبایی حقیقی
- ۴۰۳ شراب لعلکش و روی مهجبینان بینشناخت ظاهر و باطن
- ۴۰۴ میفکن بر صف رندان نظری بهتر از اینطلب بهتر و برتر
- ۴۰۵ به جان پیر خرابات و حق صحبت اوامید به رحمت فراگیر
- ۴۰۶ گفتا برون شدی به تماشای ماه نووفا و فصل درو
- ۴۰۷ مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نوحاصل کردار و پرهیز از غرور
- ۴۰۸ ای آفتاب آینهدار جمال توانتظار وصال و آشتی
- ۴۰۹ ای خونبهای نافه چین خاک راه توامید به عنایت
- ۴۱۰ ای قبای پادشاهی راست بر بالای توبخت بلند و عفو
- ۴۱۱ تاب بنفشه میدهد طره مشکسای توصدق در عشق
- ۴۱۲ مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابرودلبری و هشیاری
- ۴۱۳ خط عذار یار که بگرفت ماه از اوپناه و طلب حاجت
- ۴۱۴ گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو؟بهار بیهمدم
- ۴۱۵ ای پیک راستان خبر یار ما بگوانتظار خبر یار
- ۴۱۶ خنک نسیم معنبر شمامهای دلخواهآغاز راه شوق
- ۴۱۷ عیشم مدام است از لعل دلخواهکامیابی و شکرگزاری
- ۴۱۸ گر تیغ بارد در کوی آن ماهتسلیم و صبر
- ۴۱۹ وصال او ز عمر جاودان بهطلب خیر و صلاح
- ۴۲۰ ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه؟گلایه از یار
- ۴۲۱ در سرای مغان رفته بود و آبزدهبیداری بخت
- ۴۲۲ ای که با سلسله زلف دراز آمدهایناز و نیاز
- ۴۲۳ دوش رفتم به در میکده خوابآلودهپاکی و بیداری
- ۴۲۴ از من جدا مشو که توام نور دیدهایوفا و اندازهشناسی
- ۴۲۵ دامنکشان همی شد در شرب زرکشیدهقدر وصل و آشتی
- ۴۲۶ از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامهدرمان در نزدیکی
- ۴۲۷ چراغ روی تو را شمع گشت پروانهفداکاری در عشق
- ۴۲۸ سحرگاهان که مخمور شبانهرهایی از خود
- ۴۲۹ ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز میغنیمت شمردن دم
- ۴۳۰ به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی میتدبیر و بخشندگی
- ۴۳۱ لبش میبوسم و در میکشم میراز و خاموشی
- ۴۳۲ مخمور جام عشقم ساقی بده شرابیسراب و انتظار
- ۴۳۳ ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختیگنج در ویرانه
- ۴۳۴ ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستیچالاکی در راه
- ۴۳۵ با مدعی مگویید اسرار عشق و مستیدل سپردن به عشق
- ۴۳۶ آن غالیهخط گر سوی ما نامه نوشتیقناعت و حال خوش
- ۴۳۷ ای قصه بهشت ز کویت حکایتیسرمایههای فراموششده
- ۴۳۸ سبت سلمی بصدغیها فؤادیتوکل در شب عشق
- ۴۳۹ دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدیمژده بازگشت یار
- ۴۴۰ سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندیاعتماد به لطف خدا
- ۴۴۱ چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟حسرت مهربانی یار
- ۴۴۲ به جان او که گرم دسترس به جان بودیبینیازی و سرسپردگی
- ۴۴۳ چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاریروشنرأیی و گرهگشایی
- ۴۴۴ شهریست پر ظریفان وز هر طرف نگاریغنیمت شمردن فرصت
- ۴۴۵ تو را که هر چه مراد است در جهان دارییار مهربان، بزرگترین مراد
- ۴۴۶ صبا تو نکهت آن زلف مشکبو داریجستوجو بیرون از کنج
- ۴۴۷ بیا با ما مورز این کینهداریآشتی و پاس دوستی
- ۴۴۸ ای که در کوی خرابات مقامی داریپیام یار سفرکرده
- ۴۴۹ ای که مهجوری عشاق روا میداریتلاش، شرط عطا
- ۴۵۰ روزگاریست که ما را نگران میداریرها کردن طمع بیجا
- ۴۵۱ خوش کرد یاوری فلکت روز داوریشکر و سبکباری
- ۴۵۲ طفیل هستی عشقند آدمی و پریعشق، مایه سعادت
- ۴۵۳ ای که دایم به خویش مغروریرهایی از غرور
- ۴۵۴ ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزینوروز و تازگی دل
- ۴۵۵ عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسیبیداری و پرواز
- ۴۵۶ نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشیفرصت نوبهار
- ۴۵۷ هزار جهد بکردم که یار من باشیآرزوی همراهی یار
- ۴۵۸ ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشیدل به دریا زدن
- ۴۵۹ زین خوش رقم که بر گل رخسار میکشیبازگشت گل تازه
- ۴۶۰ سلیمی منذ حلت بالعراقغنیمت همراهی نیکان
- ۴۶۱ کتبت قصة شوقی و مدمعی باکیچالاکی در راه
- ۴۶۲ یا مبسماً یحاکی درجاً من اللآلیامید به لطف بیپایان
- ۴۶۳ سلام الله ما کر اللیالیدعا و پناه الهی
- ۴۶۴ بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالیعشق بیزوال
- ۴۶۵ رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلیگل بیخار نیست
- ۴۶۶ این خرقه که من دارم در رهن شراب اولیهر کار در زمان خویش
- ۴۶۷ زان می عشق کز او پخته شود هر خامیهوشیاری در برابر دام
- ۴۶۸ که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟امید به نیکنامی
- ۴۶۹ أتت روائح رند الحمی و زاد غرامینوید پایان فراق
- ۴۷۰ سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیتنهایی و جستوجوی همدم
- ۴۷۱ ز دلبرم که رساند نوازش قلمیرهایی از چون و چرا
- ۴۷۲ احمد الله علی معدلة السلطاناقبال و دولت
- ۴۷۳ وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانیغنیمت شمردن دم
- ۴۷۴ هواخواه توام جانا و میدانم که میدانیقدر وقت و همراهی
- ۴۷۵ گفتند خلایق که تویی یوسف ثانیستایش و وعده یار
- ۴۷۶ نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانیپیامرسانی و راز
- ۴۷۷ دو یار زیرک و از باده کهن دو منیقناعت و صبر
- ۴۷۸ نوش کن جام شراب یک منیگشادهدلی و رهایی از خود
- ۴۷۹ صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنیرهایی از منیت
- ۴۸۰ ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنیدادخواهی از یار
- ۴۸۱ بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنیآزادگی از غم روزی
- ۴۸۲ ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنیفرصت در دست، اقدام کن
- ۴۸۳ سحرگه ره روی در سرزمینیصفای درون و چراغ غیب
- ۴۸۴ تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینیپاکی و همنشینی نیک
- ۴۸۵ ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جویبهار و نیکوکاری
- ۴۸۶ بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلویدل نبستن به دنیا
- ۴۸۷ ای بیخبر بکوش که صاحبخبر شویکوشش در راه کمال
- ۴۸۸ سحرم هاتف میخانه به دولتخواهیبازگشت و راهنمای راه
- ۴۸۹ ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهیبزرگواری و عذرخواهی
- ۴۹۰ در همه دیر مغان نیست چو من شیداییشیدایی و یار روشنرای
- ۴۹۱ به چشم کردهام ابروی ماهسیماییرضای دوست
- ۴۹۲ سلامی چو بوی خوش آشناییدوری از همنشین بد
- ۴۹۳ ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییشکیبایی در تنهایی
- ۴۹۴ ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآییبازگشت یوسف
- ۴۹۵ می خواه و گلافشان کن از دهر چه میجویی؟دریافتن فرصت