پرش به محتوای اصلی
خواب‌نامه

تصحیح غنی–قزوینی

دیوان حافظ؛ فهرست کامل غزل‌ها

۴۹۵ غزل لسان‌الغیب، هر کدام با معنی واژه‌های دشوار، تفسیر فال و راهنمایی برای نیت.

  1. ۱ الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولهاسختی راه عشق
  2. ۲ صلاح کار کجا و من خراب کجا؟پرهیز از شتاب و ریا
  3. ۳ اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رادلدادگی و پند دانا
  4. ۴ صبا به لطف بگو آن غزال رعنا رامهرورزی به نرمی
  5. ۵ دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا رافرصت و مروت
  6. ۶ به ملازمان سلطان که رساند این دعا را؟دعای سحرگاهی و امید
  7. ۷ صوفی بیا که آینه صافی‌ست جام راغنیمت شمردن دم
  8. ۸ ساقیا برخیز و درده جام راصبر و رسیدن به کام
  9. ۹ رونق عهد شباب است دگر بستان رابهار و رهایی
  10. ۱۰ دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر مادل‌سپردن به راهنما
  11. ۱۱ ساقی به نور باده برافروز جام ماعشق جاودانه
  12. ۱۲ ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شمابیداری بخت خفته
  13. ۱۳ می‌دمد صبح و کله بست سحابگشایش در و فرصت شادی
  14. ۱۴ گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریبغربت و دلجویی
  15. ۱۵ ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت؟هشدار از سراب
  16. ۱۶ خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداختنصیب ازل و گشایش
  17. ۱۷ سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختسوز دل و بازگشت یار
  18. ۱۸ ساقیا آمدن عید مبارک بادتبازگشت و شکرگزاری
  19. ۱۹ ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟جست‌وجو و پذیرش
  20. ۲۰ روزه یک‌سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاستصداقت به جای ریا
  21. ۲۱ دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاسترهایی از خرقه ریا
  22. ۲۲ چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاستندای عشق در درون
  23. ۲۳ خیال روی تو در هر طریق همره ماستامید به گشودن در
  24. ۲۴ مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مستامید به رحمت
  25. ۲۵ شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مستگذرایی جهان و خوشدلی
  26. ۲۶ زلف‌آشفته و خوی‌کرده و خندان‌لب و مستدیدار ناگهانی یار
  27. ۲۷ در دیر مغان آمد یارم قدحی در دستبازگشت آنچه رفته
  28. ۲۸ به جان خواجه و حق قدیم و عهد درستراستی و دل شکسته
  29. ۲۹ ما را ز خیال تو چه پروای شراب است؟بیداری و هشیاری
  30. ۳۰ زلفت هزار دل به یکی تار مو ببستعشق و پاکی نیت
  31. ۳۱ آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب استشب قدر و بخت نیک
  32. ۳۲ خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بستگره‌گشایی و دلبستگی
  33. ۳۳ خلوت‌گزیده را به تماشا چه حاجت استبی‌نیازی و توکل
  34. ۳۴ رواق منظر چشم من آشیانه توستدعوت و چشم‌انتظاری
  35. ۳۵ برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست؟آزادگی در عشق
  36. ۳۶ تا سر زلف تو در دست نسیم افتادستپیوند دیرینه
  37. ۳۷ بیا که قصر امل سخت سست‌بنیادسترضا و وارستگی
  38. ۳۸ بی‌مهر رخت روز مرا نور نماندستهجران و شکیبایی
  39. ۳۹ باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است؟قناعت و آبروی فقر
  40. ۴۰ المنة لله که در میکده باز استدر گشوده امید
  41. ۴۱ اگر چه باده فرح‌بخش و باد گل‌بیز استاحتیاط در روزگار فتنه
  42. ۴۲ حال دل با تو گفتنم هوس استآرزوی گفتن حال دل
  43. ۴۳ صحن بستان ذوق‌بخش و صحبت یاران خوش استسبکباری و خوشدلی
  44. ۴۴ کنون که بر کف گل جام باده صاف استرضا به داده و دوری از ریا
  45. ۴۵ در این زمانه رفیقی که خالی از خلل استهوشیاری در گذرگاه تنگ
  46. ۴۶ گل در بر و می در کف و معشوق به کام استکامروایی و شادمانی
  47. ۴۷ به کوی میکده هر سالکی که ره دانستپایداری بر یک درگاه
  48. ۴۸ صوفی از پرتو می راز نهانی دانستقدرشناسی و نظر پاک
  49. ۴۹ روضه خلد برین خلوت درویشان استدولت درویشی و قناعت
  50. ۵۰ به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن استگنج عافیت در خانه خویش
  51. ۵۱ لعل سیراب به‌خون‌تشنه لب یار من استبخت یار و دلدار وفادار
  52. ۵۲ روزگاری‌ست که سودای بتان دین من استدولت فقر و عشق
  53. ۵۳ منم که گوشه میخانه خانقاه من استبی‌نیازی در درگاه دوست
  54. ۵۴ ز گریه مردم چشمم نشسته در خون استاشک انتظار و طلوع امید
  55. ۵۵ خم زلف تو دام کفر و دین استهشیاری در برابر فریب
  56. ۵۶ دل سراپرده محبت اوستدریافتن نوبت خویش
  57. ۵۷ آن سیه‌چرده که شیرینی عالم با اوستمرهم دل در دست یار
  58. ۵۸ سر ارادت ما و آستان حضرت دوستفال نیک و حال نیک
  59. ۵۹ دارم امید عاطفتی از جناب دوستامید به بخشایش
  60. ۶۰ آن پیک نامور که رسید از دیار دوستمژده و کار به کام
  61. ۶۱ صبا اگر گذری افتدت به کشور دوستوفاداری در دوری
  62. ۶۲ مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوستگذشتن از کام خویش
  63. ۶۳ روی تو کس ندید و هزارت رقیب هستدرد هست و طبیب هست
  64. ۶۴ اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبی‌ستگل با خار است
  65. ۶۵ خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟غنیمت شمردن وقت خوش
  66. ۶۶ بنال بلبل اگر با منت سر یاری‌سترستگاری در کم‌آزاری
  67. ۶۷ یا رب این شمع دل‌افروز ز کاشانه کیست؟حیرت و روشن کردن دل
  68. ۶۸ ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ستمژده دیدار
  69. ۶۹ کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیستبازگشت و تیمار غریبان
  70. ۷۰ مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیستهمت بلند و رسیدن
  71. ۷۱ زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیستخیر در پیشامدهای راه
  72. ۷۲ راهی‌ست راه عشق که هیچش کناره نیستاقدام در کار خیر
  73. ۷۳ روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیسترازداری و پاس حرمت
  74. ۷۴ حاصل کارگه کون و مکان این همه نیستسبکی دنیا و دولت بی‌رنج
  75. ۷۵ خواب آن نرگس فتان تو بی‌چیزی نیستنشانه‌های پنهان
  76. ۷۶ جز آستان توام در جهان پناهی نیستپناه و بی‌آزاری
  77. ۷۷ بلبلی برگ گلی خوش‌رنگ در منقار داشتناز و نیاز عاشقی
  78. ۷۸ دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشتگلایه و بزرگ‌منشی
  79. ۷۹ کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشتغنیمت شمردن اکنون
  80. ۸۰ عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه‌سرشتپرهیز از عیب‌جویی
  81. ۸۱ صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفتفروتنی و کوشش
  82. ۸۲ آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفتاندوه هجران و دعا
  83. ۸۳ گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفتگذشت و رهایی از کدورت
  84. ۸۴ ساقی بیار باده که ماه صیام رفتبازگشت شادی و زندگی
  85. ۸۵ شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفتدریافتن فرصت پیش از رفتن
  86. ۸۶ ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفتگشایش و رفع غم
  87. ۸۷ حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفتهمدلی و پختگی
  88. ۸۸ شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفترضا و احتیاط
  89. ۸۹ یا رب سببی ساز که یارم به سلامتفرصت مهربانی امروز
  90. ۹۰ ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمتدعا و صبر تا دوا
  91. ۹۱ ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمتوفاداری و انتظار
  92. ۹۲ میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمتشیفتگی و جان‌فشانی
  93. ۹۳ چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمتلطف ناگهانی دوست
  94. ۹۴ زآن یار دل‌نوازم شکری است با شکایتیافتن راه در تاریکی
  95. ۹۵ مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویتاشتیاق و امید دیدار
  96. ۹۶ درد ما را نیست درمان الغیاثفریاد از درد هجران
  97. ۹۷ تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاجشکوه محبوب و درد عشق
  98. ۹۸ اگر به مذهب تو خون عاشق است مباحتسلیم و رضای عاشقانه
  99. ۹۹ دل من در هوای روی فرخدلبستگی یکتا
  100. ۱۰۰ دی پیر می‌فروش که ذکرش به خیر بادرها کردن نگرانی
  101. ۱۰۱ شراب و عیش نهان چیست؟ کار بی‌بنیادعبرت از گذر روزگار
  102. ۱۰۲ دوش آگهی ز یار سفر کرده داد بادقدر پند عزیزان
  103. ۱۰۳ روز وصل دوستداران یاد بادیاد یاران و وفاداری
  104. ۱۰۴ جمالت آفتاب هر نظر بادمهر فزاینده
  105. ۱۰۵ صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باداعتدال و خطاپوشی
  106. ۱۰۶ تنت به ناز طبیبان نیازمند مبادسلامت و عافیت
  107. ۱۰۷ حسن تو همیشه در فزون بادفزونی عشق و زیبایی
  108. ۱۰۸ خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باددعای پیروزی و شکوه
  109. ۱۰۹ دیر است که دل‌دار پیامی نفرستادانتظار خبر از یار
  110. ۱۱۰ پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتادعشق دیرهنگام و راز آشکار
  111. ۱۱۱ عکس روی تو چو در آینه جام افتادتقدیر و جلوه حسن
  112. ۱۱۲ آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین دادقناعت و امید به کرم
  113. ۱۱۳ بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داددرمان در لطف یار
  114. ۱۱۴ همای اوج سعادت به دام ما افتدفال امید و دولت
  115. ۱۱۵ درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردکاشتن درخت دوستی
  116. ۱۱۶ کسی که حسن و خط دوست در نظر داردفداکاری در راه دوست
  117. ۱۱۷ دل ما به دور رویت ز چمن فراغ داردشمع روی یار در شب
  118. ۱۱۸ آن کس که به دست جام داردسرچشمه زندگی در جام
  119. ۱۱۹ دلی که غیب‌نمای است و جام جم داردبی‌نیازی دل آگاه
  120. ۱۲۰ بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه‌بان داردشتاب در کار عاشقانه
  121. ۱۲۱ هر آن کاو خاطر مجموع و یار نازنین دارددل آرام و دستگیری
  122. ۱۲۲ هر آن‌که جانب اهل خدا نگه داردحفظ پیمان و پناه خدا
  123. ۱۲۳ مطرب عشق عجب ساز و نوایی داردنوای عشق و پاداش کردار
  124. ۱۲۴ آن که از سنبل او غالیه تابی داردشتاب عمر و انتظار پاسخ
  125. ۱۲۵ شاهد آن نیست که مویی و میانی داردآن نهانی و فروتنی
  126. ۱۲۶ جان بی‌جمال جانان میل جهان نداردراه بی‌کران و سرمنزل آرام
  127. ۱۲۷ روشنی طلعت تو ماه ندارددلبستگی بی‌همتا
  128. ۱۲۸ نیست در شهر نگاری که دل ما ببردهشیاری در برابر فریب
  129. ۱۲۹ اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببردیافتن خضر راه
  130. ۱۳۰ سحر بلبل حکایت با صبا کردرهایی از ریا
  131. ۱۳۱ بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کردعید پس از ریاضت
  132. ۱۳۲ به آب روشن می عارفی طهارت کردپاکی دل در عبادت
  133. ۱۳۳ صوفی نهاد دام و سر حقه باز کردهشدار از فریب ظاهر
  134. ۱۳۴ بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کردسوگ و ناپایداری آرزو
  135. ۱۳۵ چو باد عزم سر کوی یار خواهم کردعزم تازه و آغاز کار
  136. ۱۳۶ دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کردتلاش و تسلیم به قضا
  137. ۱۳۷ دل از من برد و روی از من نهان کرددلتنگی و خویشتن‌داری
  138. ۱۳۸ یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرددلگیری از بی‌وفایی سفر
  139. ۱۳۹ رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکردسنگدلی یار و رازداری
  140. ۱۴۰ دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکردفراق بی‌خبر
  141. ۱۴۱ دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد؟راز پرده غیب
  142. ۱۴۲ دوستان دختر رز توبه ز مستوری کردمژده گشایش و فروتنی
  143. ۱۴۳ سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کردگنج درون
  144. ۱۴۴ به سر جام جم آنگه نظر توانی کردسلوک و خدمت
  145. ۱۴۵ چه مستی است ندانم که رو به ما آوردنسیم گره‌گشا
  146. ۱۴۶ صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آوردبازگشت شوق
  147. ۱۴۷ برید باد صبا دوشم آگهی آوردپایان روزهای محنت
  148. ۱۴۸ یارم چو قدح به دست گیرددستگیری و پیمان ازلی
  149. ۱۴۹ دلم جز مهر مه‌رویان طریقی بر نمی‌گیردپایداری در راه دل
  150. ۱۵۰ ساقی ار باده از این دست به جام اندازدهنگام کوشش
  151. ۱۵۱ دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزدقناعت و آزادگی
  152. ۱۵۲ در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدعشق ازلی
  153. ۱۵۳ سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زدطلوع امید
  154. ۱۵۴ راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زددل به دریا زدن
  155. ۱۵۵ اگر روم ز پی‌اش فتنه‌ها برانگیزدصبر و تسلیم
  156. ۱۵۶ به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسدوفای یار یکرنگ
  157. ۱۵۷ هر که را با خط سبزت سر سودا باشدغنیمت دیدار
  158. ۱۵۸ من و انکار شراب این چه حکایت باشد؟عنایت پیر
  159. ۱۵۹ نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشدمحک تجربه
  160. ۱۶۰ خوش است خلوت اگر یار یار من باشدیکرنگی در عشق
  161. ۱۶۱ کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشدخیر پنهان
  162. ۱۶۲ خوش آمد گل وز آن خوش‌تر نباشددریافتن فرصت شادی
  163. ۱۶۳ گل بی‌رخ یار خوش نباشدحضور یار
  164. ۱۶۴ نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شدنوشدن و بهار
  165. ۱۶۵ مرا مهر سیه‌چشمان ز سر بیرون نخواهد شدغنیمت اکنون
  166. ۱۶۶ روز هجران و شب فرقت یار آخر شدپایان دوران سختی
  167. ۱۶۷ ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شداقبال و همدم تازه
  168. ۱۶۸ گداخت جان که شود کار دل تمام و نشدراهنمای راه
  169. ۱۶۹ یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد؟سوار میدان مروت
  170. ۱۷۰ زاهد خلوت‌نشین دوش به میخانه شدثمر اشک‌های سحر
  171. ۱۷۱ دوش از جناب آصف پیک بشارت آمدگاه آبادانی دل
  172. ۱۷۲ عشق تو نهال حیرت آمدحیرت عاشقانه
  173. ۱۷۳ در نمازم خم ابروی تو با یاد آمدبوی بهبود
  174. ۱۷۴ مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمدمژده بازگشت
  175. ۱۷۵ صبا به تهنیت پیر می‌فروش آمدبهار و دل‌جمعی
  176. ۱۷۶ سحرم دولت بیدار به بالین آمدبرخاستن به وقت دولت
  177. ۱۷۷ نه هر که چهره برافروخت دلبری داندشایستگی واقعی
  178. ۱۷۸ هر که شد محرم دل در حرم یار بماندماندگاری عشق
  179. ۱۷۹ رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندگذرا بودن غم
  180. ۱۸۰ ای پسته تو خنده زده بر حدیث قندشیرینی و دوری از خودپسندی
  181. ۱۸۱ بعد از این دست من و دامن آن سرو بلندتصمیم و دل‌سپردگی
  182. ۱۸۲ حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چندغنیمت شمردن فرصت
  183. ۱۸۳ دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادندنجات سحرگاهی
  184. ۱۸۴ دوش دیدم که ملائک در میخانه زدندآشتی و امانت عشق
  185. ۱۸۵ نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟کناره‌گیری خردمندانه
  186. ۱۸۶ گر می‌فروش حاجت رندان روا کندتوکل و وفای به عهد
  187. ۱۸۷ دلا بسوز که سوز تو کارها بکندسوز دل و دعای سحر
  188. ۱۸۸ مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کندخدمت و صبر تا مراد
  189. ۱۸۹ طایر دولت اگر باز گذاری بکندپایداری تا بازگشت بخت
  190. ۱۹۰ کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کندامید به لطف و گشایش
  191. ۱۹۱ آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند؟امید به دلداری
  192. ۱۹۲ سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند؟ارزش اشک و وفا
  193. ۱۹۳ در نظربازی ما بی‌خبران حیرانندحیرت عاشقانه
  194. ۱۹۴ سمن‌بویان غبار غم چو بنشینند بنشانندناز یار و نیاز عاشق
  195. ۱۹۵ غلام نرگس مست تو تاجداران‌اندیاری‌خواهی از راهنما
  196. ۱۹۶ آنان که خاک را به نظر کیمیا کنندسپردن کار به عنایت
  197. ۱۹۷ شاهدان گر دلبری زین سان کنندآه سحر و روشنی
  198. ۱۹۸ گفتم کی‌ام دهان و لبت کامران کنند؟گفت‌وگو و هنگام موعود
  199. ۱۹۹ واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنندپرهیز از ریا
  200. ۲۰۰ دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند؟کوشش در دهر ناپایدار
  201. ۲۰۱ شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهندادب و همت در راه
  202. ۲۰۲ بود آیا که در میکده‌ها بگشایند؟گشایش در بسته
  203. ۲۰۳ سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بودکرم پیر و صداقت دل
  204. ۲۰۴ یاد باد آن که نهانت نظری با ما بودیاد خوش روزهای وصل
  205. ۲۰۵ تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بودپایداری بر پیمان
  206. ۲۰۶ پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بودروزی‌رسانی و عهد دیرین
  207. ۲۰۷ یاد باد آن که سر کوی توام منزل بودناپایداری دولت دنیا
  208. ۲۰۸ خستگان را چو طلب باشد و قوت نبودهمت والا و ادب
  209. ۲۰۹ قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبودناله شبگیر و امید رسیدن
  210. ۲۱۰ دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بودگشایش دل
  211. ۲۱۱ دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بودمهر پنهان یار
  212. ۲۱۲ یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بوداشتیاق و تعبیر خواب
  213. ۲۱۳ گوهر مخزن اسرار همان است که بودوفاداری پایدار
  214. ۲۱۴ دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بودخواب خوش و دولت
  215. ۲۱۵ به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟بشارت اختر سعد
  216. ۲۱۶ آن یار کز او خانه ما جای پری بودقدر لحظه‌های خوش
  217. ۲۱۷ مسلمانان مرا وقتی دلی بوددل گم‌شده و همدم
  218. ۲۱۸ در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بودهمت بلند و نیک‌نامی
  219. ۲۱۹ کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجودغنیمت فصل گل
  220. ۲۲۰ از دیده خون دل همه بر روی ما روداشک صادق و صفا
  221. ۲۲۱ چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رودپرهیز از شتاب
  222. ۲۲۲ از سر کوی تو هر کو به ملالت برودپایان نیک راه
  223. ۲۲۳ هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرودعهد ازلی و ماندگار
  224. ۲۲۴ خوشا دلی که مدام از پی نظر نروددل استوار و بلندنظر
  225. ۲۲۵ ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رودشکوفایی و پرهیز از فریب
  226. ۲۲۶ ترسم که اشک در غم ما پرده‌در شوددعا و صبر کارگر
  227. ۲۲۷ گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشوداعتماد و شکیبایی
  228. ۲۲۸ گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود؟خواهش فروتنانه
  229. ۲۲۹ بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهدصبر در فراق
  230. ۲۳۰ اگر به باده مشکین دلم کشد شایدامید به کرم
  231. ۲۳۱ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآیدصبر تا وقت موعود
  232. ۲۳۲ بر سر آنم که گر ز دست برآیداقدام و امید
  233. ۲۳۳ دست از طلب ندارم تا کام من برآیدپایداری در طلب
  234. ۲۳۴ چو آفتاب می از مشرق پیاله برآیدصبر نوح‌وار
  235. ۲۳۵ زهی خجسته زمانی که یار بازآیدانتظار بازگشت
  236. ۲۳۶ اگر آن طایر قدسی ز درم بازآیدبازگشت بخت و یار
  237. ۲۳۷ نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آیدشکیبایی در شب انتظار
  238. ۲۳۸ جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشیدشوق دیدار و طلب
  239. ۲۳۹ رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدبهار پس از رنج
  240. ۲۴۰ ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزیددعای سحر و گشایش
  241. ۲۴۱ معاشران ز حریف شبانه یاد آریدیاد یاران قدیم
  242. ۲۴۲ بیا که رایت منصور پادشاه رسیدنوید پیروزی
  243. ۲۴۳ بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنیدپند حکیم و دعا
  244. ۲۴۴ معاشران گره از زلف یار باز کنیداعتماد به کارساز
  245. ۲۴۵ الا ای طوطی گویای اسرارراز و پرده‌برداری
  246. ۲۴۶ عید است و آخر گل و یاران در انتظارشادی پس از ریاضت
  247. ۲۴۷ صبا ز منزل جانان گذر دریغ مداردریغ نکردن مهر
  248. ۲۴۸ ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آرعشرت امروز
  249. ۲۴۹ ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیارمژده دلدار
  250. ۲۵۰ روی بنمای و وجود خودم از یاد ببرکوشش و جانبازی
  251. ۲۵۱ شب وصل است و طی شد نامه هجرپایان شب هجران
  252. ۲۵۲ گر بود عمر به میخانه رسم بار دگربازیافتن فرصت از دست‌رفته
  253. ۲۵۳ ای خرم از فروغ رخت لاله‌زار عمرغنیمت شمردن عمر
  254. ۲۵۴ دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبورنور در دل ظلمت
  255. ۲۵۵ یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخورامید و گشایش
  256. ۲۵۶ نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیرپندپذیری و احتیاط
  257. ۲۵۷ روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیردلیری در عشق
  258. ۲۵۸ هزار شکر که دیدم به کام خویشت بازشکر بازگشت یار
  259. ۲۵۹ منم که دیده به دیدار دوست کردم بازپایداری در راه
  260. ۲۶۰ ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به نازعیار پایدار عشق
  261. ۲۶۱ درآ که در دل خسته توان درآید بازشب آبستن فرداست
  262. ۲۶۲ حال خونین‌دلان که گوید باز؟رازداری و همدم دانا
  263. ۲۶۳ بیا و کشتی ما در شط شراب اندازنیکی بی‌چشمداشت
  264. ۲۶۴ خیز و در کاسه زر آب طربناک اندازپاکی نگاه
  265. ۲۶۵ برنیامد از تمنای لبت کامم هنوزآرزوی ناتمام
  266. ۲۶۶ دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیزبرخاستن از خویش
  267. ۲۶۷ ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارسعشق جدی است
  268. ۲۶۸ گلعذاری ز گلستان جهان ما را بسقناعت و بسندگی
  269. ۲۶۹ دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بسقناعت و آرامش
  270. ۲۷۰ درد عشقی کشیده‌ام که مپرسگزینش دلبر
  271. ۲۷۱ دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرسهشیاری در دل‌سپردن
  272. ۲۷۲ باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باشمژده رسیدن
  273. ۲۷۳ اگر رفیق شفیقی درست‌پیمان باشدوستی درست‌پیمان
  274. ۲۷۴ به دور لاله قدح گیر و بی‌ریا می‌باشگره‌گشایی
  275. ۲۷۵ صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخشرهایی از زهد خشک
  276. ۲۷۶ باغبان گر پنج‌روزی صحبت گل بایدشصبر بلبل
  277. ۲۷۷ فکر بلبل همه آن است که گل شد یارشدعای سلامت مسافر
  278. ۲۷۸ شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورشبزرگی در فروتنی
  279. ۲۷۹ خوشا شیراز و وضع بی‌مثالشقدر داشتن داشته‌ها
  280. ۲۸۰ چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانشراه بی‌پایان عشق
  281. ۲۸۱ یا رب این نوگل خندان که سپردی به منشسپردن عزیز به خدا
  282. ۲۸۲ ببرد از من قرار و طاقت و هوششیدایی و دل‌بستگی
  283. ۲۸۳ سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوشمژده گشایش
  284. ۲۸۴ هاتفی از گوشه میخانه دوشلطف و بخشش الهی
  285. ۲۸۵ در عهد پادشاه خطابخش جرم‌پوشرازداری و بخشش
  286. ۲۸۶ دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوشآسان‌گیری و هوشیاری
  287. ۲۸۷ ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوشخوشی در تمنای یار
  288. ۲۸۸ کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوشغنیمت شمردن وقت
  289. ۲۸۹ مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهشاحتیاط در دل‌سپاری
  290. ۲۹۰ دلم رمیده شد و غافلم من درویشفروتنی و دل‌نبستن به دنیا
  291. ۲۹۱ ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویشگذشتن از تندی
  292. ۲۹۲ قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاعدل پاک و بی‌طمعی
  293. ۲۹۳ بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداعشادی بامدادی و دل‌نبستن
  294. ۲۹۴ در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمعسوختن و ساختن در عشق
  295. ۲۹۵ سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغغنیمت جوانی و فروتنی
  296. ۲۹۶ طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کفعشق و جسارت دل
  297. ۲۹۷ زبان خامه ندارد سر بیان فراقشکیبایی در فراق
  298. ۲۹۸ مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیقارزش رفیق شفیق
  299. ۲۹۹ اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاکبخشندگی و بهره از عمر
  300. ۳۰۰ هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاکدلگرمی به دوست
  301. ۳۰۱ ای دل ریش مرا با لب تو حق نمکمحک وفاداری
  302. ۳۰۲ خوش خبر باشی ای نسیم شمالمژده وصال
  303. ۳۰۳ شممت روح وداد و شمت برق وصالصلح و گذشت
  304. ۳۰۴ دارای جهان نصرت دین خسرو کاملاعتماد به روزی و عدل
  305. ۳۰۵ به وقت گل شدم از توبه شراب خجلشرم و پوزش
  306. ۳۰۶ اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصولپناه بردن به درگاه دوست
  307. ۳۰۷ هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایلبهای راه عشق
  308. ۳۰۸ ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیلآرزوی دور و توکل
  309. ۳۰۹ عشقبازی و جوانی و شراب لعل‌فامبزم کامل و شادکامی
  310. ۳۱۰ مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیامخبر خوش و آغاز سفر
  311. ۳۱۱ عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌امعشق آشکار و بی‌ریا
  312. ۳۱۲ بشری اذ السلامة حلت بذی سلممژده پیروزی و بازگشت
  313. ۳۱۳ بازآی ساقیا که هواخواه خدمتمیاری‌خواهی در راه دشوار
  314. ۳۱۴ دوش بیماری چشم تو ببرد از دستمپایداری در طلب
  315. ۳۱۵ به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستموفاداری و فروتنی
  316. ۳۱۶ زلف بر باد مده تا ندهی بر بادمخواهش وفاداری از یار
  317. ۳۱۷ فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادمآزادگی و اصل خویش
  318. ۳۱۸ مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردمگلایه عاشقانه و امید
  319. ۳۱۹ سال‌ها پیروی مذهب رندان کردمپاداش صبر و بندگی
  320. ۳۲۰ دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدمشب خیال و فال مراد
  321. ۳۲۱ هر چند پیر و خسته‌دل و ناتوان شدمجوانی دل و بخشش
  322. ۳۲۲ خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدمطلب بی‌وقفه و صبر
  323. ۳۲۳ ز دست کوته خود زیر بارمفروتنی و بی‌آزاری
  324. ۳۲۴ گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارمامید به گره‌گشایی
  325. ۳۲۵ گر دست دهد خاک کف پای نگارموفا و دعای سحر
  326. ۳۲۶ در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارمخوش‌دلی در گذر روزگار
  327. ۳۲۷ مرا عهدی‌ست با جانان که تا جان در بدن دارموفاداری در عشق
  328. ۳۲۸ من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم؟آغاز سفری بلند
  329. ۳۲۹ جوزا سحر نهاد حمایل برابرموفاداری و سپاس از بخت
  330. ۳۳۰ تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرمجان‌سپاری عاشقانه
  331. ۳۳۱ به تیغم گر کشد دستش نگیرمسپیده امید پس از هجران
  332. ۳۳۲ مزن بر دل ز نوک غمزه تیرمبی‌نیازی دل پر از دوست
  333. ۳۳۳ نماز شام غریبان چو گریه آغازمغربت و دلتنگی وطن
  334. ۳۳۴ گر دست رسد در سر زلفین تو بازمسرسپردگی و عاقبت نیک
  335. ۳۳۵ در خرابات مغان گر گذر افتد بازمرهایی از قفس تن
  336. ۳۳۶ مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزماشتیاق وصال و رهایی
  337. ۳۳۷ چرا نه در پی عزم دیار خود باشمبازگشت به خویشتن
  338. ۳۳۸ من دوستدار روی خوش و موی دلکشمشوق زیبایی و بخت یاری
  339. ۳۳۹ خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشمچشم‌انتظاری و نثار دل
  340. ۳۴۰ من که از آتش دل چون خم می در جوشمامید به عفو و فروتنی
  341. ۳۴۱ گر من از سرزنش مدعیان اندیشمآزادگی از سرزنش دیگران
  342. ۳۴۲ حجاب چهره جان می‌شود غبار تنمشوق رهایی جان
  343. ۳۴۳ چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنموفاداری و پاک‌دامنی
  344. ۳۴۴ عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنمجست‌وجوی پیوسته
  345. ۳۴۵ بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم؟دوری و چاره‌جویی
  346. ۳۴۶ من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنمپایداری بر عهد دل
  347. ۳۴۷ صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم؟ناتوانی در برابر عشق
  348. ۳۴۸ دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنمعشرت امروز
  349. ۳۴۹ دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنمعذرخواهی و نرمی
  350. ۳۵۰ به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنمبهار و شکستن تردید
  351. ۳۵۱ حاشا که من به موسم گل ترک می کنمگذر از قیل و قال
  352. ۳۵۲ روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنمکمین فرصت
  353. ۳۵۳ من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنمعزم استوار عاشق
  354. ۳۵۴ به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمیاد همیشگی یار
  355. ۳۵۵ حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینمخلوت و دوری از ریا
  356. ۳۵۶ گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینمآرزوی وصال و قدرشناسی
  357. ۳۵۷ در خرابات مغان نور خدا می‌بینمدیدن نور در دل تاریکی
  358. ۳۵۸ غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینمغنیمت شمردن لحظه
  359. ۳۵۹ خرم آن روز کز این منزل ویران برومسفر و رهایی
  360. ۳۶۰ گر از این منزل ویران به سوی خانه رومبازگشت و نذر شکرانه
  361. ۳۶۱ آن که پامال جفا کرد چو خاک راهمامید دراز و فروتنی
  362. ۳۶۲ دیدار شد میسر و بوس و کنار همدیدار و شکرگزاری
  363. ۳۶۳ دردم از یار است و درمان نیز همگذر هجران
  364. ۳۶۴ ما بی‌غمان مست دل از دست داده‌ایمداغ دیرین دل
  365. ۳۶۵ عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایمدل‌سپردگی بی‌ریا
  366. ۳۶۶ ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایمپناه و امید به بخشش
  367. ۳۶۷ فتوی پیر مغان دارم و قولی‌ست قدیمگشایش از دم صبح
  368. ۳۶۸ خیز تا از در میخانه گشادی طلبیمبرخاستن برای مراد
  369. ۳۶۹ ما ز یاران چشم یاری داشتیمصبر در دوستی
  370. ۳۷۰ صلاح از ما چه می‌جویی؟ که مستان را صلا گفتیمپذیرش بلای دوست
  371. ۳۷۱ ما درس سحر در ره میخانه نهادیمجان در گرو گوهر یکتا
  372. ۳۷۲ بگذار تا ز شارع میخانه بگذریمدریافت امروز
  373. ۳۷۳ خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریمحاجت از قاضی حاجات
  374. ۳۷۴ بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمجسارت و طرحی نو
  375. ۳۷۵ صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیمکنار نهادن ریا
  376. ۳۷۶ دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیمغنیمت شمردن فرصت
  377. ۳۷۷ ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیمدعا و چاره‌جویی
  378. ۳۷۸ ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیمراستی و گذشت
  379. ۳۷۹ سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویمصفای دل و رهایی از ریا
  380. ۳۸۰ بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویمتسلیم و یافتن قدردان
  381. ۳۸۱ گرچه ما بندگان پادشهیمعزت نفس و همت بلند
  382. ۳۸۲ فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوانشفای عشق
  383. ۳۸۳ چندان که گفتم غم با طبیبانامید به دیدار
  384. ۳۸۴ می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگرداندعا برای گردش بخت
  385. ۳۸۵ یا رب آن آهوی مشکین به ختن باز رسانبازگشت و وصال
  386. ۳۸۶ خدا را کم نشین با خرقه‌پوشانپرهیز از ریاکاران
  387. ۳۸۷ شاه شمشادقدان خسرو شیرین‌دهنانمهرورزی و پرهیز از پیمان‌شکنان
  388. ۳۸۸ بهار و گل طرب‌انگیز گشت و توبه‌شکنشادی بهار و راستی
  389. ۳۸۹ چو گل هر دم به بویت جامه در تنوفاداری در عشق
  390. ۳۹۰ افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمنآمدن دولت و عدالت
  391. ۳۹۱ خوش‌تر از فکر می و جام چه خواهد بودن؟رهایی از غم بیهوده
  392. ۳۹۲ دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدنقدر دیدار یار
  393. ۳۹۳ منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنعشق و عیب‌پوشی
  394. ۳۹۴ ای روی ماه‌منظر تو نوبهار حسنستایش زیبایی
  395. ۳۹۵ گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کنشتاب در غنیمت عمر
  396. ۳۹۶ صبح است ساقیا قدحی پرشراب کنبرخاستن و غنیمت صبح
  397. ۳۹۷ ز در در آ و شبستان ما منور کندعوت به روشنایی
  398. ۳۹۸ ای نور چشم من سخنی هست گوش کنگوش سپردن به پند
  399. ۳۹۹ کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکنجلوه و اعتماد به نفس
  400. ۴۰۰ بالابلند عشوه‌گر نقش‌باز منراز آشکار عشق
  401. ۴۰۱ چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز منصبر در عشق یک‌سویه
  402. ۴۰۲ نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه‌رو ببیندیدن زیبایی حقیقی
  403. ۴۰۳ شراب لعل‌کش و روی مه‌جبینان بینشناخت ظاهر و باطن
  404. ۴۰۴ می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از اینطلب بهتر و برتر
  405. ۴۰۵ به جان پیر خرابات و حق صحبت اوامید به رحمت فراگیر
  406. ۴۰۶ گفتا برون شدی به تماشای ماه نووفا و فصل درو
  407. ۴۰۷ مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نوحاصل کردار و پرهیز از غرور
  408. ۴۰۸ ای آفتاب آینه‌دار جمال توانتظار وصال و آشتی
  409. ۴۰۹ ای خونبهای نافه چین خاک راه توامید به عنایت
  410. ۴۱۰ ای قبای پادشاهی راست بر بالای توبخت بلند و عفو
  411. ۴۱۱ تاب بنفشه می‌دهد طره مشک‌سای توصدق در عشق
  412. ۴۱۲ مرا چشمی‌ست خون‌افشان ز دست آن کمان‌ابرودلبری و هشیاری
  413. ۴۱۳ خط عذار یار که بگرفت ماه از اوپناه و طلب حاجت
  414. ۴۱۴ گلبن عیش می‌دمد ساقی گل‌عذار کو؟بهار بی‌همدم
  415. ۴۱۵ ای پیک راستان خبر یار ما بگوانتظار خبر یار
  416. ۴۱۶ خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دل‌خواهآغاز راه شوق
  417. ۴۱۷ عیشم مدام است از لعل دل‌خواهکامیابی و شکرگزاری
  418. ۴۱۸ گر تیغ بارد در کوی آن ماهتسلیم و صبر
  419. ۴۱۹ وصال او ز عمر جاودان بهطلب خیر و صلاح
  420. ۴۲۰ ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه؟گلایه از یار
  421. ۴۲۱ در سرای مغان رفته بود و آب‌زدهبیداری بخت
  422. ۴۲۲ ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ایناز و نیاز
  423. ۴۲۳ دوش رفتم به در میکده خواب‌آلودهپاکی و بیداری
  424. ۴۲۴ از من جدا مشو که توام نور دیده‌ایوفا و اندازه‌شناسی
  425. ۴۲۵ دامن‌کشان همی شد در شرب زرکشیدهقدر وصل و آشتی
  426. ۴۲۶ از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامهدرمان در نزدیکی
  427. ۴۲۷ چراغ روی تو را شمع گشت پروانهفداکاری در عشق
  428. ۴۲۸ سحرگاهان که مخمور شبانهرهایی از خود
  429. ۴۲۹ ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز میغنیمت شمردن دم
  430. ۴۳۰ به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی میتدبیر و بخشندگی
  431. ۴۳۱ لبش می‌بوسم و در می‌کشم میراز و خاموشی
  432. ۴۳۲ مخمور جام عشقم ساقی بده شرابیسراب و انتظار
  433. ۴۳۳ ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختیگنج در ویرانه
  434. ۴۳۴ ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستیچالاکی در راه
  435. ۴۳۵ با مدعی مگویید اسرار عشق و مستیدل سپردن به عشق
  436. ۴۳۶ آن غالیه‌خط گر سوی ما نامه نوشتیقناعت و حال خوش
  437. ۴۳۷ ای قصه بهشت ز کویت حکایتیسرمایه‌های فراموش‌شده
  438. ۴۳۸ سبت سلمی بصدغیها فؤادیتوکل در شب عشق
  439. ۴۳۹ دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدیمژده بازگشت یار
  440. ۴۴۰ سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندیاعتماد به لطف خدا
  441. ۴۴۱ چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی؟حسرت مهربانی یار
  442. ۴۴۲ به جان او که گرم دسترس به جان بودیبی‌نیازی و سرسپردگی
  443. ۴۴۳ چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاریروشن‌رأیی و گره‌گشایی
  444. ۴۴۴ شهری‌ست پر ظریفان وز هر طرف نگاریغنیمت شمردن فرصت
  445. ۴۴۵ تو را که هر چه مراد است در جهان دارییار مهربان، بزرگ‌ترین مراد
  446. ۴۴۶ صبا تو نکهت آن زلف مشک‌بو داریجست‌وجو بیرون از کنج
  447. ۴۴۷ بیا با ما مورز این کینه‌داریآشتی و پاس دوستی
  448. ۴۴۸ ای که در کوی خرابات مقامی داریپیام یار سفرکرده
  449. ۴۴۹ ای که مهجوری عشاق روا می‌داریتلاش، شرط عطا
  450. ۴۵۰ روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داریرها کردن طمع بیجا
  451. ۴۵۱ خوش کرد یاوری فلکت روز داوریشکر و سبک‌باری
  452. ۴۵۲ طفیل هستی عشقند آدمی و پریعشق، مایه سعادت
  453. ۴۵۳ ای که دایم به خویش مغروریرهایی از غرور
  454. ۴۵۴ ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزینوروز و تازگی دل
  455. ۴۵۵ عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسیبیداری و پرواز
  456. ۴۵۶ نوبهار است در آن کوش که خوش‌دل باشیفرصت نوبهار
  457. ۴۵۷ هزار جهد بکردم که یار من باشیآرزوی همراهی یار
  458. ۴۵۸ ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشیدل به دریا زدن
  459. ۴۵۹ زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشیبازگشت گل تازه
  460. ۴۶۰ سلیمی منذ حلت بالعراقغنیمت همراهی نیکان
  461. ۴۶۱ کتبت قصة شوقی و مدمعی باکیچالاکی در راه
  462. ۴۶۲ یا مبسماً یحاکی درجاً من اللآلیامید به لطف بی‌پایان
  463. ۴۶۳ سلام الله ما کر اللیالیدعا و پناه الهی
  464. ۴۶۴ بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالیعشق بی‌زوال
  465. ۴۶۵ رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلیگل بی‌خار نیست
  466. ۴۶۶ این خرقه که من دارم در رهن شراب اولیهر کار در زمان خویش
  467. ۴۶۷ زان می عشق کز او پخته شود هر خامیهوشیاری در برابر دام
  468. ۴۶۸ که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی؟امید به نیک‌نامی
  469. ۴۶۹ أتت روائح رند الحمی و زاد غرامینوید پایان فراق
  470. ۴۷۰ سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیتنهایی و جست‌وجوی همدم
  471. ۴۷۱ ز دلبرم که رساند نوازش قلمیرهایی از چون و چرا
  472. ۴۷۲ احمد الله علی معدلة السلطاناقبال و دولت
  473. ۴۷۳ وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانیغنیمت شمردن دم
  474. ۴۷۴ هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانیقدر وقت و همراهی
  475. ۴۷۵ گفتند خلایق که تویی یوسف ثانیستایش و وعده یار
  476. ۴۷۶ نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانیپیام‌رسانی و راز
  477. ۴۷۷ دو یار زیرک و از باده کهن دو منیقناعت و صبر
  478. ۴۷۸ نوش کن جام شراب یک منیگشاده‌دلی و رهایی از خود
  479. ۴۷۹ صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنیرهایی از منیت
  480. ۴۸۰ ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنیدادخواهی از یار
  481. ۴۸۱ بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنیآزادگی از غم روزی
  482. ۴۸۲ ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنیفرصت در دست، اقدام کن
  483. ۴۸۳ سحرگه ره روی در سرزمینیصفای درون و چراغ غیب
  484. ۴۸۴ تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینیپاکی و همنشینی نیک
  485. ۴۸۵ ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جویبهار و نیکوکاری
  486. ۴۸۶ بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلویدل نبستن به دنیا
  487. ۴۸۷ ای بی‌خبر بکوش که صاحب‌خبر شویکوشش در راه کمال
  488. ۴۸۸ سحرم هاتف میخانه به دولت‌خواهیبازگشت و راهنمای راه
  489. ۴۸۹ ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهیبزرگواری و عذرخواهی
  490. ۴۹۰ در همه دیر مغان نیست چو من شیداییشیدایی و یار روشن‌رای
  491. ۴۹۱ به چشم کرده‌ام ابروی ماه‌سیماییرضای دوست
  492. ۴۹۲ سلامی چو بوی خوش آشناییدوری از همنشین بد
  493. ۴۹۳ ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییشکیبایی در تنهایی
  494. ۴۹۴ ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآییبازگشت یوسف
  495. ۴۹۵ می خواه و گل‌افشان کن از دهر چه می‌جویی؟دریافتن فرصت